معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٣٧٨ - مفاسد غنا و بىنيازى
بسيار سهل است در جنب جاه و شهرت و مدح و منزلت.و بسيارند از دنيا پرستان كه دست از مال دنيا برداشته و به اندك قوتى اكتفا نموده و به منزل ويرانى قناعت نمودهاند تا مردم آنها را زاهد شناسند و مدح كنند.و به طمع لذت بالاترى از لذت پستتر گذشتهاند و اين اشخاص ترك دنيا را از براى دنيا كردهاند.
پس زاهد حقيقى آن است كه:ترك مال و جاه،بلكه جميع لذتهاى نفسانيه نموده باشد.و علامت اين،آن است كه:فقر و غنا و عزت و ذلت و مدح و ذم در نزد او مساوى باشد.و سبب اين حالت،غلبه انس به خداست،زيرا كه:مادامى كه در دل محبت خدا و انس به او غالب نشود،محبت دنيا بالكليّه از دل خارج نمىشود.و محبت خدا و محبت دنيا در دل او مثل آب و هوا هستند در قدح،چون يكى از اينها داخل شود ديگرى بيرون مىرود.پس دل آكنده از محبّت دنيا،از دوستى خدا خالى است.و دل مشغول به محبّت خدا،از دوستى دنيا فارغ است.و هر قدر كه يكى از اينها كم مىشود ديگرى زياد مىشود،و بالعكس.
صفت دوم:مفاسد غنا و بىنيازى
از رذايل متعلقه به قوۀ شهويه،صفت غنا و بىنيازى است.
و آن عبارت است از:آماده بودن جميع آنچه از اموال،صاحب آن به آن محتاج است.و از براى اين صفت،مراتب بىنهايت است.و چنين نيست كه:هر غنا و ثروتى مذموم،و از صفات رذيله باشد.
و از براى غنا اقسامى چند است:
يكى:كسى است كه:نهايت سعى مىكند در جمع مال،و زحمت مىكشد در تحصيل آن.و هر گاه از دست او بيرون رود محزون و غمناك مىگردد.
دوم:شخصى است كه:تعب و زحمتى در جمع آن نمىكشد و ليكن خدا ثروتى به او داده است و به آن شاد و خوشحال است.و چنانچه چيزى از او تلف شود اندوهناك مىگردد.
سوم:كسى كه نه زحمتى در جمع آن كشيده و نه به بودن آن شاد،و نه از رفتن آن غمناك مىگردد،و ليكن خدا دولتى به او داده است.و به آن شاكر و راضى است و وجود و عدمش مساوى،يا وجودش در نظر او بهتر است.اما نه اينكه اگر تمام شود غصه و اندوه به او راه يابد.و نيز آن شخصى كه غنى است،يا همه مال او حلال است يا حرام هم دارد،در دادن حقوق واجبه يا مستحبه يا تقصير مىكند يا نه.