معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٣٧٦ - غضب مفرط و مفاسد آن
«اليق» [١]آن است كه:آدمى مطلقا طلب وقع و اعتبار و مرتبه در نظر مردم نكند.
بلى آن مرتبه كه بدون سعى،خدا به بعضى مىدهد به جهت ترويج دين يا به سبب بعضى از صفات و كمالات،منافاتى با زهد ندارد.همچنان كه جاه پيغمبر آخر الزمان -صلّى اللّه عليه و آله-از همه كس بالاتر بود.و زهد او از همه عالم بيشتر.و حق آن است كه:جاه نيز مانند مال است.و بسيار مىشود كه آدمى در ولايتى يا زمانى اتفاق مىافتد كه گذران امر معيشت او به قدرى از جاه و مرتبت موقوف است،پس در اين قدر حرجى نيست.و منافاتى با زهد ندارد،و از دنيا نيست.همچنان كه از اخبار و آثار نيز مستفاد مىشود.
مروى است كه:«إبراهيم خليل الرحمن-عليه السّلام-را احتياجى شد،به نزد يكى از اصدقاء خود رفت كه چيزى قرض كند.به او قرض نداد.حضرت محزون مراجعت كرد.وحى به او رسيد كه:اگر از خليل خود سئوال مىكردى به تو عطا مىكرد.عرض كرد كه:پروردگارا!چون مىدانستم كه تو بر دنيا غضبناكى،ترسيدم كه از تو سئوال كنم.
خطاب رسيد كه قدر احتياج از دنيا نيست». [٢]
پس معلوم مىشود كه محافظت هر قدرى كه آدمى به آن محتاج است آن از دين است نه از دنيا.
بلى:زيادتر از آن،از دنياست و وبال آدمى است در آخرت.بلكه در دنيا نيز همچنان كه كسى كه تأمل در احوال اغنياء و مالداران كند اين مرحله بر او معلوم مىشود و مىبيند كه:چقدر محنت و بلا و رنج و عنا مىكشند.و در تحصيل مال و جمع و محافظت آن انواع مذلّت و خوارى را متحمل مىشوند،كه هرگز عشر آن زحمت و ذلت به فقراى تهى دست نمىرسد.
نگهبانى ملك و دولت بلاست
گدا پادشا هست و نامش گداست
نهايت سعادتى كه از مال عايد اغنياء مىگردد آن است كه:آن را از براى ورثه خود بگذارند و آنها بخورند و معصيت آفريدگار كنند.و از اين جهت است كه تشبيه كردهاند:كسى را كه عمر خود را صرف جمع اموال دنيويه مىكند به كرم ابريشم،كه پيوسته بر دور خود مىتند تا راه خلاصى را مسدود مىكند،بعد از آن،چون مىخواهد بيرون آيد مخلصى نمىيابد و در آنجا مىميرد و به سبب عمل خود هلاك مىشود.
و همچنين كسى كه حريص بر دنياست هر روز سعى مىكند و زنجيرى تازه بر پاى خود مىبندد،كه قدرت بر گسيختن آن ندارد،تا ملك الموت دفعى ميان او و خواهشها و اندوختههاى او جدائى افكند.و در وقت مردن،آن زنجيرها-كه يكسر آنها بر دل
[١] لايقتر.
[٢] جامع السعادات،ج ٢،ص ٧٢.