معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٣٤٧ - چيزهايى كه دنيا را به آنها تشبيه كردهاند
اندوهناك مىگردد،و شادى او به ملال مبدّل مىشود.و كسى كه حقيقت كار را مطلع است به آنها منتفع مىشود و شكر گزارى صاحبخانه را مىكند.و شادان و خرم از آن خانه بيرون مىرود.
و همچنين هر كه حقيقت دنيا را شناخت و مقصود از آمدن خود را به آنجا دانست مىداند كه:آن مهمانخانهاى است كه از براى مسافرين عالم آخرت مهيا شده،كه چون به اين منزل رسند منتفع شده بگذرند و روانه مقصد گردند.و هر كه نادان و جاهل،و از حقيقت كار غافل است تصور چنين مىكند كه اينها ملك اوست و دل به آن مىبندد،و چون او را بيرون مىكنند و همه آنچه را تصرف كرده از او پس مىگيرند مصيبت او شديد،و محنتش عظيم مىگردد.
مثال دهم:دنيا را تشبيه كردهاند به بيابان بىپايان خالى از آب و گياه،كه جمعى بىزاد و راحله به آنجا وارد شوند و راه گم كرده حيران و سرگردان بمانند و به سرحد هلاكت رسند،كه در اين بين مردى به ايشان رسد و گويد هرگاه شما را به آب و سبزه رسانم چه مىكنيد؟گويند:ديگر از اطاعت تو سر نمىپيچيم.و بر آن،پيمان از ايشان گيرد و ايشان را بر سر چاهى كه اندك آبى داشته باشد و قليل گياهى در اطراف آن باشد بياورد و ايشان از آن آب نوشند و لحظهاى استراحت كنند پس آن شخص گويد:
بسم الله كوچ كنيد تا شما را به آبادانى و معموره و بستانها و گلستانها برسانم،بيشتر ايشان امتناع كنند و گويند:همين آب و گياه ما را كافى است و از اين بهتر نمىخواهيم.
و طايفهاى حرف او را شنيده گويند:آخر شما عهد بستيد كه از گفته اين مرد تجاوز نكنيد و اين بيابان جاى ماندن نيست،و چون شب در آيد راهزنها و سباع شما را نابود مىكنند.و اين طايفه به اتفاق آن مرد رفته تا به مقصد عالى برسند.و تتمه در آنجا بمانند تا شب درآيد،دزدان بر سر ايشان ريخته بعضى را كشته و طايفهاى را اسير نمايند.
مثال يازدهم:مثالى است كه«صدوق»[١]-عليه الرحمه-در كتاب«اكمال الدين» [١]از بعضى حكما نقل كرده در خصوص حال انسان و مغرور شدن آن به دنيا،و غفلت از مرگ و ما بعد آن،و فرو رفتن به لذات فانيه.و آن اين است كه:حال كسى كه به لذات دنيويه مشغول گردد مثل كسى است كه:در چاهى عميق به ريسمانى آويخته كه داخل چاه شود،چون به وسط چاه رسد نظر كند به پائين چاه و اژدهائى بيند كه دهن گشوده
[١] ص ٣٢٧.