معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٦٨٥ - حكايت توبۀ«شعوانه»
حكايت توبۀ«شعوانه»
منقول است:«در بصره زنى بود«شعوانه»نام كه مجلسى از فسق و فجور منعقد نمىشد در بصره كه از وى خالى باشد.
روزى با جمعى از كنيزان خود در كوچههاى بصره مىگذشت به در خانهاى رسيدند كه از آن افغان و خروش بلند بود گفت:سبحان اللّه!در اين خانه عجب مصيبت و غوغايى است!كنيزى را به اندرون فرستاد از براى استعلام از حقيقت حال،آن كنيز رفت و معاودت نكرد.و كنيزى ديگر را فرستاد آن نيز رفت و نيامد.ديگرى را فرستاد و به او تأكيد نمود كه زود معاودت كن.كنيز رفت و برگشت و گفت:اى خاتون!اين غوغاى مردگان نيست،ماتم زندگان است.اين ماتم بدكاران و عاصيان و نامه سياهان است.شعوانه كه اين را بشنيد گفت:آه،بروم و ببينم كه در اين خانه چه خبر است.
چون به اندرون رفت ديد واعظى در آنجا نشسته و جمعى در دور او فراهم آمده ايشان را موعظه مىكند و از عذاب خدا مىترساند.و ايشان همگى به گريه و زارى مشغولند.و در حينى رسيد كه واعظ تفسير اين آيه مىكرد كه:
« إِذٰا رَأَتْهُمْ مِنْ مَكٰانٍ بَعِيدٍ سَمِعُوا لَهٰا تَغَيُّظاً وَ زَفِيراً وَ إِذٰا أُلْقُوا مِنْهٰا مَكٰاناً ضَيِّقاً مُقَرَّنِينَ دَعَوْا هُنٰالِكَ ثُبُوراً ».يعنى:در روز قيامت چون دوزخ،عاصيان را ببيند در غرّيدن آيد و عاصيان در لرزيدن آيند.و چون عاصيان را در دوزخ افكنند در مقام تنگ و تاريك و زنجيرهاى آتشين به يكديگر باز بسته فرياد واويلا برآورند.مالك جهنّم به ايشان گويد:
زود به فرياد آمديد بسا فرياد و فغان كه بعد از اين از شما صادر خواهد شد». [١]
شعوانه چون اين را شنيد بسيار در وى اثر كرد و گفت:اى شيخ!من يكى از روسياهان درگاهم آيا اگر توبه كنم حقّ-تعالى-مرا مىآمرزد؟گفت:البته اگر توبه كنى خداى-تعالى-تو را مىآمرزد اگر چه گناه تو مثل گناه شعوانه باشد.گفت:اى شيخ! شعوانه منم و توبه كنم كه من بعد گناه نكنم.آن واعظ گفت:خداى-تعالى- ارحم الرّاحمين است و البتّه اگر توبه كنى آمرزيده شوى.
پس شعوانه توبه كرد و بندگان و كنيزان خود را آزاد كرد و به صومعه رفت و مشغول عبادت پروردگار شد و دايم در رياضت مشغول بود،به نحوى كه بدنش گداخته شد و به نهايت ضعف و نقاهت رسيد.
روزى در بدن خود نگريست،خود را بسيار ضعيف و نحيف ديد گفت:آه آه،در
[١] فرقان،(سورۀ ٢٥)آيۀ ١٣-١٢.