معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٨٥١ - علل و اسباب آداب باطنيّه نماز
قدم در راه بندگى نهاده.
شخصى از عوام را ديدند كه:نماز را بىشرايط و آداب به جا مىآورد و از طمأنينه و ركوع و سجود صحيح خالى بود،به او گفتند كه:اين نماز فاسد است و كردن و نكردن آن مساوى است،پس چه فايده بر آن مترتّب مىگردد؟گفت:اگر صحّت واقعى مىخواهيد،نماز اكثر به اين صورت است.و مقصود من از اين عمل آن است كه:بداند من سركش و ياغى نيستم.
فصل:علل و اسباب آداب باطنيّه نماز
بدان كه:از براى آداب باطنيّه مذكوره اسبابى چند است كه حصول آن بدون آن ممكن نيست.
امّا حضور قلب:سبب آن اهتمام به نماز است،زيرا هر كسى دل او تابع همّ او است و حاضر نيست مگر در امرى كه اهتمام به آن داشته باشد،خواهى نخواهى دل او متوجّه آن و ملتفت به آن است.
پس چاره از براى حضور دل در نماز نيست مگر صرف تمام همّت را بر نماز.و آن حاصل نمىشود مگر به يقين كامل به اينكه:خانه آخرت بهتر از دنيا و پايندهتر،و نماز وسيله وصول به آن است.و چون به اين ضمّ[ضميمه و پيوند]شود علم به خوارى دنيا و حقارت آن،حضور قلب در نماز حاصل مىشود.و چون باعث حضور قلب در هر امرى،اهتمام و اعتنا به شأن آن است از اين جهت است كه:دل خود را ملاحظه مىكنى كه چون در حضور يكى از پادشاهان دنيا بلكه يكى از بزرگان رفتى از كسانى كه نه قدرت بر نفع تو دارند و نه تسلّط بر ضرر تو چگونه دل تو حاضر مىشود و به تمام حواسّ،متوجّه مىگردى،پس هرگاه قلب تو در وقت مناجات با ملك الملوك،كه ملك و ملكوت در يد قدرت اوست حاضر نباشد و به همه حواس متوجّه نباشى گمان نكنى كه به غير از ضعف ايمان،ديگر سببى داشته باشد!پس بايد سعى در تقويت يقين و ايمان خود كنى.
و امّا فهم معانى آنچه مىگويد و متوجّه معنى آن بودن:پس سبب آن بعد از حضور قلب مداومت بر فكر آن و ذهن را متوجّه فهميدن معانى كلام كردن،و علاج آن،علاج حضور قلب است با سعى در رفع افكارى كه باعث مشغولى دل مىشود و خاطر را پريشان مىسازد.
و امّا تعظيم:پس آن حالتى است كه نتيجۀ دو معرفت است:يكى معرفت جلال و عظمت الهى،كه از اصول ايمان است.و ديگرى معرفت ذلّت نفس خود و حقارت آن،