معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٦٨ - مقدمات تزكيه نفس
محافظت دل نمايد و خيال آنها را در خاطر خود راه ندهد،زيرا كه:از تصور و خيال آتش،شوق و شعله غضب تيز مىگردد،آنگاه سرايت به اعضا و جوارح مىكند،و مجرد ديدن يا شنيدن،بدون اينكه دل را مشغول آن كند چندان تأثيرى ندارد.و كسى كه اين دو قوه را از هيجان محافظت ننمايد،مانند كسى است كه شير درنده يا سگ ديوانه يا اسب سركشى را رها كند،و بعد از آن خواهد كه خود را از آن خلاص كند.
پنجم آنكه:فريب نفس خود را نخورد،و اعمال و افعال خود را حمل بر صحت نكند،و در طلب عيوب خود«استقصا»و سعى نمايد،و به نظر دقيق در تجسّس خفاياى معايب خود بر آيد،و چون به چيزى از آنها بر خورد،در ازاله آنها سعى كند،و بداند كه هر نفسى عاشق صفات و احوال خود است،و به اين جهت اعمال و افعالش در نظرش جلوه دارد،و بدون تأمل و باريك بينى به عيوب خود بر نمىخورد،بلكه اكثر مردم از عيوب خود غافلاند،و خارى كه به پاى كسى رود زود مىبينند،ولى شاخ درختى را در چشم خود بر نخورند.
پس،طالب سعادت و سالك راه نجات را لازم است كه:از اصدقا و دوستان خود تفحص معايب خود را نمايد،و برايشان است كه او را مطلع سازند.بهتر آنكه يكى از دوستان مهربان را از ميان ايشان اختيار كند،و با او عهد نمايد كه مراقب احوال او باشد، كه او را از معايب او خبردار كند،و چون او را بر عيبى آگاه سازد شاد و خوشحال گردد،و از او منت پذيرد و در صدد دفع آن برآيد،تا آن صديق را اعتمادى به او به هم رسد،و چنان داند كه نيكوترين هديه در نظر او عيبى از عيوب اوست[١]،و ليكن اين چنين دوستى«عزيز الوجود» [١]است،چون اغلب دوستان از خوشآمد گويى و اغراض فاسده خالى نيستند،و بسا باشد كه:بسيارى از غلطها در نظر غلط بينان هنر نمايد،و بعضى هنرها نزد ايشان عيب باشد.و بسا باشد كه:نفع دشمن در اين خصوص بيشتر باشد،زيرا كه دوست در مقام اظهار عيوب كم بر مىآيد،بلكه،چون نظر او نظر دوستى است گاه هست به عيوب او بر نمىخورد،و از اينجا گفتهاند:
و عين الرضا عن كل عيب كليلة
و لكن عين السخط تبدى المساويا
يعنى:«چشم دوستى و رضامندى از ديدن عيوب كند است،و ليكن ديده دشمنى اظهار بديها را مىكند».
پس دانا كسى است كه چون دشمنان او عيبى از او را ظاهر كنند،در مقام
[١] كمياب،ناياب.