معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٢٠٢ - نقش قوّه خياليّه و واهمه و عاقله
مىكنند.همچنين هر گاه بنده زمين دل را از خار و خس اخلاق ذميمه رفت و درو كرد، و تخم ايمان را در آن پاشيد،و آب طاعات را بر آن جارى ساخت،پس اميد به لطف پروردگار داشته باشد كه او را از سوء خاتمه نگاهدارد،و او را بيامرزد.و اين اميدوارى او رجاء محمود،و در نزد عقل و شرع مستحسن است.
و همچنان كه كسى كه از زراعت تغافل ورزد و سال خود را به كسالت و راحت به سر برد،يا تخم را در زمين شوره كه آب به آن نمىنشيند افكند و بنشيند و توقع درو كردن و گندم به انبار كشيدن را داشته باشد اين را حمق و غرور گويند و صاحب آن را احمق نامند.همچنين كسى كه تخم ايمان و يقين را در زمين دل نيفكند،يا بيفكند وليكن خانه دل او«مشحون» [١]به رذايل صفات،و مستغرق لجّۀ شهوات و لذات باشد.
و آن را به آب طاعتى سيراب ننمايد و چشم[چشم داشت]ايمان و مغفرت را داشته باشد مغرور و احمق خواهد بود.
و از آنچه گفتيم معلوم شد كه:اميدوارى و رجاء،در وقتى است كه آدمى توقّع محبوبى را داشته باشد كه جمع آورى اسبابى را كه در دست او هست كرده باشد،و ديگر چيزى نمانده باشد مگر آنچه را كه از قدرت او بيرون است،كه فضل و كرم خداست،كه از لطف خود او را از سوء خاتمه،و ايمان او را از شيطان،و دل او را از هوا و هوس محافظت نمايد.
پس احاديث و اخبارى را كه در ترغيب به رجاء و اميدوارى به خدا،و وسعت عفو و رحمت او رسيده مخصوص است به كسانى كه چشم داشت رحمت را با عمل خالص داشته باشند و به دنيا و لذت آن فرو نرفته باشند.
پس جان من!با هوش باش تا شيطان تورا فريب ندهد،و از طاعت و عبادت باز ندارد، و به اميد و آرزو،روزگار تو را نگذراند،تا زمام كار از دست تو در رود.و نظرى به احوال انبياء و اولياء و بزرگان بارگاه خدا افكن،و سعى ايشان را در عبادات ملاحظه نماى،و ببين كه:چگونه عمر خود را در خدمت پروردگار صرف نمودند.و روز و شب،بدن خود را در رنج افكندند،و به عبادت و طاعت مشغول شدند.و چشم از لذات دنيويّه پوشيدند،و شربت محنت و بلا را نوشيدند.و با وجود اين،از خوف خدا پيوسته در اضطراب،و ديده ايشان غرق آب بود.آيا ايشان اميد به عفو و رحمت خداوند نداشتند؟يا از وسعت كرم او آگاه نبودند؟به خدا قسم كه آگاهى آنها از من و تو بيشتر،و اميدوارى آنها بالاتر بود و ليكن مىدانستند:
[١] مملوّ.