معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٢٦٧ - عجب و خود بزرگ بينى و مذمت آن
حضرت باقر-عليه السّلام-فرمودند كه:«دو نفر داخل مسجد شدند كه يكى عابد و ديگرى فاسق،چون از مسجد بيرون رفتند فاسق از جملۀ صديقان بود و عابد از جملۀ فاسقان.و سبب اين،آن بود كه:عابد داخل مسجد شد و به عبادت خود مىباليد و در اين فكر بود.و فكر فاسق در پشيمانى از گناه و استغفار بود». [١]
و حضرت صادق-عليه السّلام-فرمودند كه:«خدا دانست كه گناه كردن از براى مؤمن بهتر است از عجب كردن.و اگر به اين جهت نمىبود هرگز هيچ مؤمنى را مبتلا نمىكرد». [٢]
و فرمود كه:«مردى گناه مىكند و پشيمان مىشود بعد از آن عبادتى مىكند و به آن شاد و فرحناك مىشود،و به اين جهت از آن حالت پشيمانى سست مىشود و فراموش مىكند،و اگر بر آن حالت مىبود بهتر بود از عبادتى كه كرد». [٣]
مروى است كه:«عالمى به نزد عابدى آمد و پرسيد چگونه است نماز تو؟عابد گفت:
از مثل منى از نماز او مىپرسى؟من چنين و چنان عبادت خدا را مىكنم.عالم گفت:گريه تو چقدر است؟گفت:اين قدر مىگريم كه اشكها از چشمهاى من جارى مىشود.عالم گفت كه:خنده تو با ترس بهتر است از اين گريه كه تو بر خود مىبالى». [٤]
و نيز مروى است كه:«اول كارى كه با صاحب صفت عجب مىكنند اين است كه:او را از آنچه به او عجب كرده بىبهره مىسازند تا بداند كه چگونه عاجز و فقير است.و خود گواهى بر خود دهد تا حجت تمامتر باشد،همچنان كه با ابليس كردند.و عجب گناهى است كه تخم آن كفر است.و زمين آن نفاق است.و آب آن فساد است.و شاخههاى آن جهل و نادانى است.و برگ آن ضلالت و گمراهى است.و ميوه آن لعنت و مخلّد بودن در آتش جهنم.پس هر كه عجب كرد تخم را پاشيد و زرع كرد و لابد ميوه آن را خواهد چيد». [٥]
و نيز مروى است كه:«در شريعت عيسى بن مريم بود سياحت كردن در شهرها،در سفرى بيرون رفت و مرد كوتاه قامتى از اصحاب او همراه او بود،رفتند تا به كنار دريا رسيدند،جناب عيسى-على نبينا و آله و عليه السلام-گفت:بسم الله و بر روى آب روان شد.آن مرد كوتاه چون ديد عيسى-عليه السّلام-بسم الله گفت و بر روى آب روان شد، او نيز گفت بسم الله و روانه شد و به عيسى-عليه السّلام-رسيد.در آن وقت به خود
[١] بحار الأنوار،ج ٧٢،ص ٣١١،ح ٦.
[٢] بحار الأنوار،ج ٧٢،ص ٣٠٦،ح ١.
[٣] اصول كافى،ج ٢،ص ٣١٣،ح ٤.
[٤] كافى،ج ٢،ص ٣١٣،ح ٥.
[٥] جامع السعادات،ج ١،ص ٣٢٤.