معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ١٢١ - علائم ترقّى در مراتب توحيد
اينها حق-سبحانه و تعالى-است.و اوست منفرد و مستقل به جميع اينها.و«انباز» [١]و شريكى از براى او در هيچ اثرى نيست ديگر در هيچ امرى ملتفت به غير او نمىشود،بلكه بيم او از خدا و اميدش به او و وثوق و اعتمادش بر اوست.و كسى را كه اين مرتبه حاصل نشده و دل او از شوائب شرك خالى نيست و به سبب وساوس شيطانيه ملتفت به وسايط ظاهريه مىگردد،همچنان كه با آمدن باران اعتماد به نموّ زراعت و نباتات مىكند.
و از وزيدن باد موافق،مطمئن به سلامتى كشتى مىشود.و از حدوث بعضى نظرات كواكب و اتصالاتشان اميد و بيم به حدوث بعضى حوادث به هم مىرساند.و از ملاحظۀ قدرت بعضى از مخلوقات از قهر او خائف و به لطفش اميدوار مىگردد،و كسى كه ابواب معارف بر او گشوده شد و امر عالم كما هو حقّه بر او منكشف گرديد مىداند كه آسمان و زمين و خورشيد و ستارگان و ابر و باد و باران و حيوان و انسان،و غير اينها از مخلوقات، همگى مقهور امر پادشاه بىشريك و وزير،و در قبضه قدرت او مسخر و اسيرند.چون زرع را فاسد خواهد،آمدن باران چه نفع تواند رسانيد.و اگر كشتى را غرق دريا پسندد، باد موافق چه تواند كرد.سرى را كه او بر خاك افكند كه مىتواند برداشت؟ بلند آن سر كه او خواهد بلندش نژند [٢]آن دل كه او خواهد نژندش
گرت عزت دهد رو ناز مىكن و گر نه چشم حسرت باز مىكن
مبادا آنكه او كس را كند خوار كه خوار او شدن كاريست دشوار
و اگر تو را خواهد به ساحل نجات رساند باد مخالف نيز مخالفت نتواند كرد.و اگر انبار ترا آباد خواهد بىباران هم گندم تواند داد.
آنكه او از آسمان باران دهد
هم تواند او ز رحمت نان دهد
و التفات آدمى به بعضى از وسائط در نجات و عزت و غناى خود و متوسل به آنها شدن شبيه است به كسى كه:پادشاهى امر به كشتن او فرموده باشد سپس پشيمان شده و كاتب را امر كند كه منشور عفو او را نوشته ارسال نمايد.و آن شخص بعد از خلاص شدن،زبان به مدح و ثناى كاغذ يا قلم يا كاتب گشايد و گويد كه:اگر اينها نبودى مرا نجات ميسّر نگشتى و كسى كه دانست كه آنچه بر كاغذ رقم شد از قلم بود و قلم خود مسخر دست كاتب و كاتب را ياراى آن نيست كه بى امر پادشاه چيزى نويسد بجز شكر پادشاه نكند و به غير از ثناى او نگويد و منت بجز از او نپذيرد.
و شكى نيست كه جميع مخلوقات،از ماه و خورشيد و آسمان و ستارگان و باد و باران و جماد و حيوان،همگى چون قلم در دست كاتب،و كاتب در خدمت سلطان،مقهور و
[١] همتا.
[٢] اندوهگين،پژمرده.