معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٨٠١ - رغبت آدمى به غذا
و پختن آنها و مهيّا كردن اسباب آنها را.پس عاقل منتفع مىشود از چيزى خوردن كه سبب صحّت است.و اين پستترين فايدههاى آفريدن عقل است.و اسبابى كه خلق عقل بر آنها موقوف است،ادراك آنها در قوّۀ بشر نيست.و اين بيان قليلى از نعمتهايى است كه در ادراك غذا،آدمى را احتياج به آنهاست.
فصل:رغبت آدمى به غذا
چون نعمتهايى را كه ادراك غذا بر آنها توقّف دارد مجملا دانستى بدان كه:ادراك غذا و فهميدن آن مطلقا فايده نمىبخشد مادامى كه خواهش به آن نباشد.و آدمى شوق و رغبت به آن نداشته باشد.همچنان كه بيمار طعام را مىبيند و مىداند كه آن بهترين چيزهاست از براى او و ليكن چون رغبت او ساقط شده است از آن كناره مىكند.
پس چيزى خوردن بعد از فهميدن غذا،به رغبت آن موقوف است.لهذا خداى -تعالى-گرسنگى را خلق كرده و بر انسان مسلّط ساخت،مثل طلبكارى كه او را مضطرب سازد.و اگر اين رغبت،بعد از خوردن قدر ضرورت،زايل نشدى هر آينه آدمى خوردى تا هلاك شدى.پس سيرى و كراهت طبع از طعام را آفريد تا بعد از خوردن قدر حاجت،چيزى خوردن را ترك نمايد.
و آدمى را مانند زرع قرار نداد كه هرگاه آب در بيخ آن جارى باشد به خود مىكشد تا فاسد گردد.و از اين جهت محتاج به شخصى است كه گاهى آن را آب دهد و زمانى سدّ كند.
و چون محض رغبت و خواهش،بدون عزم و ارادۀ برداشتن طعام،و خوردن،ثمره نداشت حقّ-جلّ و على-در آدمى اراده را آفريد.
و بسا باشد كه محتاج به قوّۀ غضبيّه باشد تا كسى را كه خواهد غذاى او را بگيرد از خود مندفع سازد.پس قوّۀ غضب را در او خلق كرد.و هر يك از اين گرسنگى و سيرى و اراده و غضب،بر اسباب بىنهايت محتاج است.و چون مجرّد فهميدن غذا و گرسنگى و ارادۀ غذا خوردن فايده ندارد مادامى كه قدرت بر تحصيل غذا و بر داشتن آن نداشته باشد پس اكل غذا موقوف است بر آلات و اعضايى كه آدمى آن را طلب كند.و بر جوارحى كه آن را بردارد.
پس به اين جهت پروردگار حكيم اعضايى از براى حيوانات آفريد كه تو ظاهر آنها را مىبينى و از اسرار و حكمتهاى آن غافل و بىخبرى.
بعضى از آنها را به جهت طلب غذا خلق فرمود،چون:دو پا از براى انسان،و بال و پر از براى مرغان و چهار دست و پا از براى چهار پايان.