معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٦٨٠ - فضيلت توبه
پس اى كه عمر خود را به عصيان پروردگار صرف نمودهاى!از خواب غفلت برخيز و فكرى كن از براى روز رستخيز.
تاكنون كردى گنه ديگر مكن
تيره كردى آب،افزونتر مكن
و بدان كه:وجوب توبه،تخصيص به شخصى دون شخصى،و وقتى دون وقتى ندارد.بلكه بر همه كس در همه وقت لازم است،زيرا هر بنده،خالى از معصيت و گناه نيست.و اگر در بعضى اوقات از معصيت جوارح و اعضا خالى باشد ظاهر اين است كه خالى از صفت بدى از صفات نفسانيّه،يا رغبت به گناهى در دل فارغ نباشد.و اگر فرض شود كه:از آن نيز خالى باشد،از وساوس شيطانيّه و افكار متفرّقه كه دل را از ياد خدا غافل كند خالى نيست.و اگر از آن نيز خلاص باشد از غفلت و قصورى در معرفت حق -سبحانه و تعالى-و صفات و آثار او خالى نيست.و همه اينها نقصى است كه بازگشت از آنها كه توبه است در هر حال لازم است.پس بر هر بنده سالكى در هر نفسى توبه واجب است.
و از اين[جهت]است كه بعضى از اهل معرفت گفتهاند كه:«هرگاه عاقل گريه نكند در بقيه عمر خود مگر بر آنچه از عمر او در غير ياد خداوند-سبحانه-و در سواى طاعت او گذشته است،تا وقت مردن او را كم است چه جاى آنكه بقيه عمر خود را نيز چون گذشته و در جهل و غفلت به انجام رساند». [١]
و كسى كه قدر عمر خود و فايده آن را دانست و فهميد كه چه چيز از آن تحصيل مىتواند نمود مىداند كه هر قدر از آنكه در معصيت ضايع شد چه حسرت و ندامتى دارد.
بلى،اگر عاقلى جوهرى گرانبها داشته باشد و به هرزه از دست او در رود بر آن مىگريد.و اگر تلف شدن آن باعث تلف خود آن كس شود گريه او بيشتر و اندوه او افزونتر مىباشد.پس هر نفسى از عمر،جوهرى است گرانمايه كه عوض از براى آن نيست.و چه جوهرى گرانمايهتر از چيزى كه آدمى را به سلطنت أبد و پادشاهى سرمد مىرساند.
مروى است كه:«چون بنده را هنگام وفات در رسد و ملك الموت بر او وارد شود و او را اعلام نمايد كه:از عمر تو ساعتى بيش نمانده،در آن وقت از براى آن بنده اين قدر حزن و حسرت و تأسّف حاصل مىشود كه اگر تمام مملكت روى زمين را از مشرق تا مغرب مالك باشد مىدهد به عوض اينكه يك ساعت ديگر بر آن ساعت اضافه شود كه بلكه در آن ساعت تلافى ما فات كند و راهى به آن نمىيابد». [٢]
[١] محجة البيضاء،ج ٧،ص ٢٠.
[٢] محجة البيضاء،ج ٧،ص ٢١.و احياء العلوم،ج ٤،ص ١٠ و ١١.