معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٣٧٣ - غضب مفرط و مفاسد آن
دوم:آن است كه:جميع آنچه نفس از آن متمتّع مىشود و لذت مىيابد ترك نمايد، اگر چه قدر ضرورت باشد.نه به معنى اينكه اينها را بالمرّه ترك كند،زيرا كه:آن ممكن نيست،بلكه به اين معنى كه:آنچه را مرتكب مىشود نه از جهت لذت يافتن باشد،بلكه از راه اضطرار و توقّف بقاء حيات بر آن باشد،مانند:اكل ميته.
و حضرت امام جعفر صادق-عليه السّلام-به اين نوع از زهد اشاره فرمودند در حديثى كه مىفرمايد:«زاهد در دنيا كسى است كه:ترك كند حلال دنيا را از ترس حساب آن.و حرامش را از بيم عقاب آن». [١]
و به اين،راجع است آنچه حضرت امير المؤمنين-عليه السّلام-فرمودند كه:«همه زهد در ميان دو كلمه از قرآن است كه خداى-تعالى-مىفرمايد:
«لِكَيْلاٰ تَأْسَوْا عَلىٰ مٰا فٰاتَكُمْ وَ لاٰ تَفْرَحُوا بِمٰا آتٰاكُمْ » ٢ مضمون آنكه:«تأسّف مخوريد بر آنچه در دنيا از شما فوت مىشود.و شاد مشويد به آنچه بشما رو مىآورد». [٣]
قسم چهارم:و آن«زهد معرفت»است،آن است كه:ترك كند جميع ما سوى الله را،و قطع علاقه از آن نمايد.حتى از جان و بدن خود.و مصاحبت با بدن هم از راه الجاء و اكراه بوده باشد.
و به اين مرتبه حضرت صادق-عليه السّلام-اشاره فرمودند كه:«زهد،كليد در آخرت و نجات از نار است.و آن اين است كه:ترك كنى هر چيزى را كه تو را از خدا مشغول مىكند». [٤]
و مخفى نماند كه التفات به بعض آنچه ما سوى الله است،كه از جمله ضروريات است،مانند:قدر ضرورى از اكل و شرب و لباس و آمد و شد با مردم و گفتگوى با ايشان و اصلاح مسكن و امثال اينها با اين مرتبه از زهد منافات ندارد،زيرا كه:مقصود از قطع علاقه از دنيا رو آوردن دل است به خدا.و اين بدون حيات و زندگى متصوّر نيست.و حيات،موقوف است به ضرورياتى چند.پس هرگاه كسى اقتصار به اين ضروريات نمايد به قصد محافظت بدن و استعانت از بدن بر امر عبادت و بندگى،چنين شخصى مشغول به غير خدا نخواهد بود.همچنان كه كسى كه در سفر حج،راحله خود را علف دهد به جهت اينكه او را به مكه رساند معرض از حج نيست.
بلى بايد بدن را در راه خدا به منزله مركب داند در راه حج،همچنان كه مقصود از
[١] جامع السعادات،ج ٢،ص ٦٧.
[٢] حديد،(سورۀ ٥٧)،آيه ٢٣.
[٣] بحار الأنوار،ج ٧٠،ص ٣٢٠.
[٤] بحار الأنوار،ج ٧٠،ص ٣١٥،ح ٢٠.