معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٥٥٨ - معنى و حقيقت غيبت
وارد آتش جهنم خواهى شد؟گفت بلى.گفت:آيا دانستهاى كه از آن خواهى گذشت؟ گفت نه.گفت:پس به چه اميد مىخندى؟گويند:آن شخص را ديگر كسى خندان نديد». [١]
و مخفى نماند كه خنده مذموم،قهقهه است كه با صدا باشد،اما تبسّم كه كسى صدائى از او نشنود مذموم نيست بلكه محمود است.و تبسّم نمودن پيغمبر-صلّى اللّه عليه و آله-معروف و مشهور است.و همچنين شوخى و مزاح مذموم در وقتى است كه:
كسى افراط در آن كند،يا مشتمل بر دروغ و غيبت باشد.يا باعث آزردگى و خجالت ديگرى شود.اما مزاح اندك،كه از حق تجاوز نشود و مشتمل بر سخن باطل يا ايذاء و اهانتى نباشد و باعث شكفتگى خاطرى گردد مذموم نيست.و مكّرر از حضرت رسول -صلّى اللّه عليه و آله-صادر شده.و از اصحاب در خدمت آن جناب صدور يافته.
چنانچه بعضى از آن در كتب اصحاب مسطور و مذكور است. [٢]
و حضرت امير المؤمنين-عليه السّلام-مكّرر شوخى مىفرمودند تا اينكه منافقين اين را عيب آن سرور شمردند.روزى شوخى نسبت به سلمان فارسى-رحمة اللّه عليه- فرمودند،سلمان گفت:اين است كه خلافت تو را به مرتبه چهارم انداخت. [٣]
صفت هفدهم:معنى و حقيقت غيبت
و كلام در آن،يا در حقيقت و معنى آن است يا گناه و مفاسد آن،يا معالجه و كفّاره آن،يا آنچه استثناء شده و تجويز آن شده است از افراط آن،يا در بيان ضدّ آن است.
پس در اين جا چند فصل است.
فصل اوّل
بدان كه:حقيقت غيبت آن است كه:چيزى نسبت بغيرى كه شيعه باشد ذكر كنى كه اگر به گوش او برسد او را ناخوش آيد و به آن راضى نباشد.
خواه آن نقص،در بدن او باشد مثل اينكه بگويى:فلانى كور،يا كر،يا گنگ،يا نيم مرده،يا كوتاه،يا بلند،يا سياه،يا زرد،يا احول،يا«قطور» [٤] و امثال اينها است.
يا در نسب او باشد مثل اينكه بگويى:پسر فلان،فاسق،يا ظالم،يا حمال زاده،يا نانجيب و نحو اينها است.
[١] احياء العلوم،ج ٣،ص ١١١.و محجة البيضاء،ج ٥،ص ٢٣٢.
[٢] بحار الأنوار،ج ١٦،ص ٢٩٨،ح ٢.
[٣] اين مطلب را در هيچ كدام از كتب معتبر شيعه نيافتيم.
[٤] كلفت.