معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٥٦٠ - غيبت به غير زبان
غيبت به غير زبان
و مخفى نماند كه:غيبت كردن منحصر به زبان نيست،بلكه:هر نوعى كه نقصى از غير را بفهماند غيبت است،خواه به قول باشد،يا فعل،يا اشاره،يا ايماء،يا رمز،يا نوشتن.
مروى است كه:«زنى بر عايشه وارد شد چون بيرون رفت عائشه با دست خود اشاره كرد كه:اين كوتاه است.حضرت فرمود كه:غيبت او را كردى». [١]
و فرقى نيست در حرمت غيبت،ميان كنايه و تصريح.بلكه بسا باشد كه:كنايه بدتر باشد.و غيبت به كنايه،مثل اينكه گوئى:الحمد للّه كه خدا ما را مبتلا نكرد به همنشينى ظلمه.يا به حب رياست.يا سعى در تحصيل مال.يا بگويى:نعوذ بالله از بىشرمى.يا خدا ما را محافظت كند از بىشرمى.و غرض از اينها كنايه به شخصى باشد كه مرتكب اين اعمال باشد.و بسا كه:چون خواهد كه غيبت كسى را كند از راه ريا و تشبّه به صلحا،ابتدا مدح او را مىكند و مذمت خود را نيز مىكند چنانچه مىگويد:فلان شخص چه بسيار خوب شخصى بود و روزگار او را نيز مثل ما كرد و از دست شيطان خلاصى نيافت.
و بعضى از غيبت كنندگان هستند كه:چون مىخواهند غيبت مسلمانى را كنند از راه نفاق،غم و اندوه خود را بر حال آن شخص اظهار مىكنند و حال اينكه در دل خود، هيچ اندوهى ندارند،چنانكه مىگويند:آه،چه قدر غصه خوردم دلم سوخت به جهت فلان شخص كه بىآبرو شد.يا فلان عمل از او سرزد.يا به او اهانت رسيد.خدا امر او را به اصلاح آورد.و اين منافق اگر دوست او بودى و غم و اندوه او را خوردى پس اظهار نكردى و دعائى كه به او مىكند در خلوت كردى.پس اظهار حزن و دعا از خباثت باطن اوست.و شيطان لعين او را بازيچه خود قرار داده،بر او امر را مشتبه كرده و بر ريش او مىخندد.و حسنات او را به باد مىدهد.و او چنان پندارد كه:خوب مىكند.و نمىداند كه تيز بينان عالم دانش و بينش،از احوال و اوضاع برون او،احوال درونش را درك مىنمايند.
حمد گفتى كو،نشان حامدون
نى برونت را اثر نى اندرون
رو ملاف از مشك كان بوى پياز [٢]
از دم تو مىكند مكشوف راز [٣]
و بسيارند كه غيبت مسلمانى را مىكنند و بعضى از حضار نمىشنوند بلند مىگويند
[١] بحار الأنوار،ج ٧٥،ص ٢٢٤،در بيان ح ١.
[٢] روى تو ملافهاى است از مشك خوشبو اما بوى پياز.
[٣] دهن تو راز بدبوئى دهنت را آشكار خواهد كرد.