معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ١٥١ - حكمتهاى نهفته در صورت انسان
رگى سفيد كه آن را«نخاع»گويند شبيه دماغ آفريد و آن را از سوراخى كه در زير كاسه سر خلق كرد بيرون كرده و داخل استخوان گردن نموده تا صلب كشيد.و بسيارى از رگها كه به آنها احتياج بود از آنها جدا كرده و به ساير اعضاء فرستاد،پس دماغ به منزله چشمه،و نخاع بجاى نهر بزرگى است كه از آن جارى و ساير رگها چون نهرهاى كوچك است.
نگاهى به اسرار چشم و نقش آن
و چون بر قليلى از عجايب سر مستحضر گشتى نظرى به جانب چشم كن و ببين كه چگونه آن را به شكلى خوش و هيأتي دلكش و رنگى مرغوب و طرزى محبوب آفريده و از براى آن هفت طبقه و سه رطوبت قرار داده كه اگر يكى از آنها متغير گردد امر ديدن مختل شود.و تأمل كن كه صورت آسمان به اين عظمت و وسعت را در حدقه آن كه از عدسى بيشتر نيست ظاهر گردانيد.و از براى هر چشمى دو«جفن»آفريد كه آن را از دود و گرد و ساير موذيات محافظت نمايد.و جفن زيرين چون ساكن بود كوچكتر آفريد كه حدقه را نپوشاند و فضلات چشم در آن مجتمع نگردد و جفنها را زينت داد به مژهها كه هر گاه گشودن چشم ضرورى و خوف دخول موذيات به چشم باشد مژه آن را محافظت نمايد،همچنان كه در وقت باد شديد كه با آن خاك و غبار باشد اندكى چشم را مىگشايند و مژههاى بالا و زير را به يكديگر وصل نموده تا پنجره حاصل مىشود و از عقب آن نگاه مىكنند.
در عجايب گوش
و چون عجايب چشم را ديدى،گوش هوش بدار،و شمهاى از حكمتهاى گوش را بشنو،كه چگونه خداى تعالى آن را شكافته،و در اندرون قرار داده،كه به وسيله آن امتياز صداهاى مختلفه مىكند،و آدمى را از ما في الضمير ديگران به واسطه آن آگاه مىسازد.و بر دو سوراخ گوش بلندى چون صدف خلق كرد،كه آن را از سرما و گرما و غير آنها محافظت نمايد.و در منفذ آن گردشهاى بسيارى مقرر كرد،تا اگر حيوانى قصد گوش كند به سهولت داخل نتواند شد،و با وجود اين در آنجا چركى متعفن خلق كرد، كه حشرات موذى از آن متنفر گردند و داخل گوش نشوند.
حكمتهاى نهفته در صورت انسان
و بعد از آن تأمل كن در روى آدمى ببين كه آفريدگار چگونه آن را زينت داده