معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٢٨٣ - علاج عجب به جاه و منصب و نحو اينها
عاقل ديندار به مال شاد و فرحناك و خوشحال مىگردد،و به آن عجب مىكند.با وجود اينكه حقوق بسيار از جانب پروردگار به آن تعلق مىگيرد.و از عهدۀ همه آنها بر آمدن در نهايت صعوبت و اشكال،و در حلال آن پستى مرتبه در روز قيامت و طول حساب،و در حرام آن مؤاخذه و عقاب است.بلكه سزاوار مالداران آن است كه:
ساعتى از خوف و اندوه،و از تقصير در حقوق ماليه و راه دخل و خرج آن خالى نباشد.و حال اينكه قيمت مرد به كمال و هنر است نه به سيم و زر،بزرگى و شرف در بندگى خداوند اكبر است نه به گاو و خر.
قلندران [١]حقيقت به نيم جو نخرند
قباى اطلس آن كس كه از هنر عارى است
علاج عجب به قوّت و قدرت خود
و اما عجب به قوّت و قدرت خود:علاجش آن است كه به ياد آورد امراض و آلامى را كه خدا مسلط بر بدن او گردانيده.و نظر كند كه شبى تب چگونه قوّت او را ضعيف،و بدن او را لاغر و نحيف مىگرداند.و اگر يك رگ از بدن او به درد آيد از هر عاجزى عاجزتر و از هر ذليلى ذليلتر مىشود.و احمق كسى است كه به قوت و قدرت خود نازد و حال اينكه اگر مگسى چيزى از او بربايد نتواند استرداد كند.و اگر مورچهاى به گوش او داخل شود روز و شب فرياد كند.و اگر خارى به پاى او رود عاجز گردد.و اگر غبارى به چشمش رسد متأثر شود.
«يخوّفه الدقّ و يقتله البقّ»يعنى:«اندك«دقّى»كه بلند شود او را مىترساند،و پشهاى او را مىكشد».
و حال آنكه هر چه او را قوّت باشد از خرى يا گاوى يا شترى بيش نخواهد بود.و چه عجب و افتخار به چيزى كه مىكند كه گاو و خر در آن از او بالاتر است.
علاج عجب به جاه و منصب و نحو اينها
و اما عجب به جاه و منصب و حكومت و امارت و قرب سلطان و كثرت انصار و اعوان،از اولاد و خويشان و خدم و غلمان و قبيله و عشيره:پس اين مرضى است كه بسيارى از اهل دنيا به آن مبتلا و به اين جهت مساكين از پندار و غرور ايشان در بلا،به زيردستان به نظر حقارت نظر مىكنند،و از هر كسى چشم زير دستى و فروتنى دارند.
[١] درويشهاى واقعى كه از دنيا گذشتهاند.