معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٧٧٥ - حزن و اندوه بر امور دنيويّه و علاج آن
فقدان محبوبى.و اگر آن مطلوب و محبوب از أمور أخروى باشد و فوت مرتبهاى از مراتب آخرت باشد،حزن و اندوه از صفات حسنه و موجب أجر و ثواب است.و آنچه از صفات ذميمه است آن است كه:به جهت فوت مطالب دنيويّه باشد.و آن نيز چون صفت اعتراض و انكار مترتّب بركراهت از مقدّرات إلهيّه است،و ليكن اعتراض و انكار،از مجرّد حزن و ألم بدتر،و مفاسد آن بيشتر است.و سبب حزن و أندوه از فوات مطالب و مقاصد دنيويّه،شدّت رغبت به مشتهيات طبع و خواهشهاى نفس است.و توقّع بقا در متعلّقات عالم فنا و چشم داشت پايدارى در أمور سراى ناپايدار است.و اين صفت،دل را مىميراند و آدمى را از طاعت و عبادت باز مىدارد.
و علاج آن اين است كه:متذكّر شود كه هر چه در عالم كون و فساد است،از:
حيوانات و نباتات و جمادات و أمتعه و اموال و اهل و عيال و ملك و منال،همه در معرض فنا و زوالاند.و هيچ چيز در اين سراچۀ بىاعتبار نيست كه قابل دوام باشد مگر كمالات نفسانيّه و أمورى كه از حيطۀ زمان برتر،و از حوزۀ مكان بالاتر و از دست تصرّف حوادث روزگار بر كنار،و از عالم تضادّ و تركيب بيرون هستند.كدام گل در چمن روزگار شكفته كه دست باغبان حوادث آن را نچيد؟!و كدام سرو در جويبار اين عالم سر بركشيد كه أرّۀ آفات،آن را از پا در نياورد؟!هر شام،پسرى در مرگ پدرى جامه چاك،و هر صبح، پدرى به فوت پسر غمناك.
بلى:
خيّاط روزگار بر أندام هيچ كس
پيراهنى ندوخت كه آخر قبا نكرد
و چون آدمى اين مرحله را به ديده بصيرت و تدبّر نگرد و بر آن يقين كند دلبستگى او از اسباب دنيويّه كم مىشود.و حسرت او بر گذشته زايل مىگردد.و تمام روزگار خود را مصروف مىنمايد به تحصيل كمالات عقليّه و سعادات حقيقيّه،كه به واسطۀ آنها مجاور أنوار قدسيّه ثابته و متّصل به جواهر نوريّۀ باقيه گشته و از غم و اندوه عالم بلا و محنت فارغ،و به مقام بهجت و سرور داخل شود.
« أَلاٰ إِنَّ أَوْلِيٰاءَ اللّٰهِ لاٰ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لاٰ هُمْ يَحْزَنُونَ ».[١] در أخبار داود-عليه السّلام-وارد است كه:«اى داود!چكار است دوستان مرا به مشغولى دل به دنيا.به درستى كه:آن لذّت مناجات را سلب مىكند». [١]
خلاصه كلام اينكه:دل بستگى و محبّت به چيزى كه آخر آن فنا و در معرض زوال است،خلاف مقتضاى عقل و دانش،و مخالف طريقۀ آگاهى و بينش است.
[١] محجة البيضاء،ج ٨،ص ٨٨.و احياء العلوم،ج ٤،ص ٢٩٥.