معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٤٥ - منحصر نبودن لذات در لذات جسم
خواهد آمد.پس اگر اينها كمال بودى بايستى كه از براى مبدأ كل نيز ثابت باشد.و اگر نه اين است كه اين لذات قبيح هستند،چرا صاحب آنها شرم از اظهار آنها دارد،و سعى در پوشيدن آنها مىكند؟و چرا اگر كسى را پرخواره و شكم پرست خوانند تغيير در حالش به هم مىرسد و حال اينكه هر كسى طالب نشر در كمال خود است.بلكه فى الحقيقه لذات جسمانيه لذت نيستند،بلكه دفع آلامى چندند كه از براى بدن حاصل مىشوند.
پس آنچه را در وقت«اكل»،لذت مىدانى نيست مگر دفع الم«گرسنگى».و آنچه را در وقت«مجامعت»،لذت مىشمارى نيست مگر ازاله كردن«منى».و از اين جهت است كه:سير را لذتى از اكل نيست،و اين خود ظاهر است كه خلاصى از ألم،غير از مرتبه كمال است.
و چون اين معلوم شد و دانستى كه:در لذات جسميه كمالى نيست،و شناختى كه انسان در قوه عاقله و لذات عقليه شريك ملائكه قدسيه است،و در قواى غضبيه،شهويه، بهيميه و لذات جسميه،شبيه سباع و بهائم و شياطين است،بر تو معلوم مىشود كه هر يكى از اين قوا در آن غالب و طالب لذات آن مىشود،شريك مىشود با طايفهاى كه اين قوه منسوب به آن است تا آنكه غلبه به سرحد كمال رسد،در اين وقت خود آن مىشود،و داخل در آن حزب مىگردد.
پس،اى جان برادر!چشم بصيرت بگشا و باهوش باش،و ببين كه خود را در كجا داشته و مرتبه خود را به كجا رسانيدهاى.
و بدان كه:اگر قوه شهويۀ تو بر ساير قوا مسلط شده تا اينكه اكثر شوق تو،و بيشتر فكر تو در كار اكل و شرب و جماع و ساير لذات شهويه است،و اكثر اوقات در آراستن طعامهاى لذيذه،و يا خواستن زنهاى جميله است،خود را يكى از بهايم بدان و نام انسان بر خود منه.
و اگر تسلط و غلبه در تو از براى قوه غضبيه است،و پيوسته خود را مايل منصب و جاه،و برترى بر عباد الله مىبينى،و طالب زدن،بستن،انداختن،شكستن،فحش،دشنام و اذيت«انام» [١]هستى،خويش را سگى گزنده و يا گرگى درنده مىدان،و خود را از زمره انسان مشمار.
و اگر استيلا و قهر از براى قوه شيطانيه است،و هميشه در فكر مكر و حيله و تزوير و خدعه و بستن راههاى مخفيه از براى رسيدن به مقتضاى غضب و شهوت است،خود را شيطانى دان مجسّم و خارج از حزب بنى آدم.
[١] مردم،خلق.