معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٤٤ - منحصر نبودن لذات در لذات جسم
رسيدن به آنها و نجات از اينها را.آيا اينان نمىدانند كه چنين عباداتى عبادت مزدوران و بندگان است،و امثال اين كسان،ترك كردهاند لذات جسميۀ كم را كه به بيشتر آن برسند،و گذاردهاند اندك آن را كه زيادت را دريابند؟و غافلاند از اينكه:امثال اين چيزها چگونه كمال حقيقى انسان،و باعث قرب به پروردگار ايشان است،و كسى كه گريهاش از ترس سوختن آتش،يا عبادتش از شوق وصال حوران دلكش است،مقصود از روزهاش طعامهاى الوان،و از نمازش اميد لقاى حور و غلمان باشد،چگونه او را از اهل بساط قرب خداى-تعالى-مىتوان شمرد،و به چه كمال استحقاق تعظيم و توقير دارد؟! آرى نيست اينها مگر از غفلت از ابتهاجات روحانيه و لذات عقليه،و منحصر دانستن لذت و ألم در جسميه.گويا به گوش ايشان نرسيده كه سيد اولياء-عليه السلام- مىفرمايد:
«الهى ما عبدتك خوفا من نارك،و لا طمعا في جنّتك،و لكن وجدتك أهلا للعبادة فعبدتك»يعنى:«خداوندا!من عبادت تورا نمىكنم به جهت ترس از آتش دوزخت،يا از طمع شوق در نعيم بهشتت،و لكن تورا سزاوار پرستش يافته،پس بندگى تورا مىكنم». [١]
و بالجمله لذتهاى جسمانيه را اعتبارى،و در نظر اهل بصيرت قدر و مقدارى نيست، در اين لذات انسان با بهايم و حشرات و ساير حيوانات شريكاند،و چه كمال است در آنچه انسان در آن مشاركت حيوانات عجم باشد،و در استيفاى آنها نفس ناطقه مجرده، خادم قوۀ بهيميه گردد.
و عجبتر آنكه:طايفهاى كه لذات را منحصر در اكل،شرب،جماع،مسكن،لباس، حشم،مركب،و جاه و منصب مىدانند،و كسانى را كه از اينها بىنصيباند محروم مىشمارند،و بر آنها افتخار مىكنند و بزرگى به آنها مىفروشند،هرگاه به كسى برخورند كه ترك شهوات كرده و پشت پا بر لذات دنيويه زده،در خدمت و نهايت تواضع و فروتنى و مذلت و شكستگى مىنمايند و خود را در جنب ايشان از زمره اشقيا مىدانند.
و چگونه نيل به لذات جسميه كمال باشد،و حال اينكه همگى دامن كبرياى خالق عالم را از لوث اين لذات پاك مىكنند،و مىگويند كه:اگر نه چنين باشد نقص لازم
[١] -بحار الانوار،ج ٧٠،ص ٢٣٤،و مرآت العقول،ج ٨،ص ٨٩.