معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٢٧٩ - علاج عجب به حسب و نسب
هيهات هيهات اين دو كرم يكساناند و شرافت از براى خود انسان است.از اين جهت حضرت امير المؤمنين-صلوات الله و سلامه عليه-مىفرمايد:
انا ابن نفسي و كنيتى ادبى
من عجم كنت او من العرب
ان الفتى من يقول ها انا ذا
ليس الفتى من يقول كان أبي
يعنى:من فرزند خود هستم و نام و كنيت من،ادب من است خواه از عجم باشم خواه از عرب.به درستى كه جوانمرد كسى است كه گويد:هان،من اين شخص هستم.نه آنكه گويد كه:پدر من كه بود. [١]
و ديگرى گفته است:
لئن فخرت بآباء ذوى شرف
لقد صدقت و لكن بئس ما ولدوا
يعنى:اگر تو فخر كردى به پدران خود كه اشرف و بزرگاناند راست گفتى،ليكن بد فرزندى كه از ايشان متولّد شدهاى. [٢]
جائى كه بزرگ بايدت بود
فرزندى كس نداردت سود
چون شير به خود سپه شكن باش
فرزند خصال خويشتن باش
مروى است كه:«روزى در حضور حضرت رسول-صلّى اللّه عليه و آله-ابا ذر به مردى گفت كه:اى سياه زائيده.حضرت فرمود:اى ابا ذر!سفيد زائيده را بر سياه زائيده فضيلتى نيست.ابا ذر بر زمين افتاد به آن مرد گفت بيا پاى خود را بر رخسار من نه». [٣]
«بلال حبشى چون روز فتح مكه بر بام كعبه اذان گفت جماعتى گفتند كه:اين سياه اذان گفت.در آن وقت نازل شد «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللّٰهِ أَتْقٰاكُمْ » [٤]يعنى:«كريمترين و بهترين شما در نزد خدا،پرهيزگارترين شما است». [٥]
يكى از بزرگان يونان زمين بر غلامى فخر كرد،آن غلام به او گفت:اگر فخر تو به پدران تو است پس برترى براى ايشان است نه براى تو و اگر به جهت لباسى است كه پوشيدهاى،پس شرافت از براى لباس تو است نه تو.و اگر به مركبى است كه سوار شدهاى پس فضيلت از براى مركب تو است.و از براى تو چيزى نيست كه به آن عجب و افتخار كنى. [٦]
و از اين جهت بود كه صاحب مكارم اخلاق،و سيد اهل آفاق فرمود كه:«حسب و
[١] جامع السعادات،ج ١،ص ٣٣٦.
[٢] محجة البيضاء،ج ٦،ص ٢٥٧.
[٣] محجة البيضاء،ج ٦،ص ٢٤٣.
[٤] حجرات،(سورۀ ٤٩)آيه ١٣.
[٥] احياء العلوم،ج ٣،ص ٣٢٣.و محجة البيضاء،ج ٦،ص ٢٨٤.
[٦] جامع السعادات،ج ١،ص ٣٣٧.