معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٢٨١ - علاج عجب به جمال
علاج عجب به جمال
و اما عجب به حسن و جمال:پس علاج آن اين است كه:بدانى كه آن به زودى در معرض زوال است و به اندك علتى و مرضى جمال تو زايل،و حسن تو باطل مىشود.و كدام عاقل به چيزى عجب مىكند كه تب شبى آن را بگيرد،يا دملى آن را برطرف كند، و يا آبلهاى آن را فاسد گرداند.
بر مال و جمال خويشتن غرّه مشو
كان را به شبى برند و اين را به تبى
و اگر به بيمارى و مرض زايل نشود،هيچ شبههاى نيست كه به رفتن جوانى و آمدن پيرى جمال و حسن نيز خواهد رفت.و مرگى كه هر كسى خواهى نخواهى آن را خواهد چشيد آن را تباه خواهد ساخت.نگاه كن به رخسارهاى زيبا و قامتهاى رعنا و بدنهاى نازك،كه چگونه در خاك پوسيده و متعفن شده،كه هر طبعى از آنها متنفر مىگردد و علاوه بر اينكه مايۀ حسن و جمال خود را نظر نمايد كه چيست،اخلاط متعفنه جمع گشته و خون و چركى فراهم آمده و هيئتى از اينها حاصل شده.
گوشت پاره آلت گوياى تو
پيه پاره منظر بيناى تو
مسمع [١]تو آن دو پاره استخوان
مدركت [٢]دو قطره خون يعنى جنان [٣]
كرمكى و از قذر آكندهاى
طمطراقى [٤]در ميان افكندهاى
از منى بودى منى [٥]را واگذار
اى اياز آن پوستين را ياد آر
[١] اى كه به حسن و جمال خود مىنازى،و با خود«نرد» [٦]عجب و غرور مىبازى،اگر به نظر عقل،خود را بنگرى از پندار و غرور بگذرى.نظرى به خود كن كه كدام عضو تو را كثافت فرو نگرفته،دهانت منبع آبى است كه اگر چيزى به آن آلوده شود خود نفرت
[١] گوش.
[٢] وسيلۀ درك كننده.
[٣] قلب.
[٤] فرّ و شكوه،خودنمايى.
[٥] منيّت،خود پسندى.
[٦] نوعى بازى.