معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٦٢٥ - مواضعى كه غيبت در آنها جايز است
او نشينند اصلا كلام او تفاوت ننمايد و حال او با نبودن ايشان يكسان باشد،بلكه به همه بندگان خدا به يك چشم نظر كند.
فصل:علاج ريا
بدان كه:اصل مادۀ مرض ريا،يا طمع در مال و منافع مردمان است،يا محبّت مدح و ستايش ايشان و لذّت بردن از آن،يا كراهت از مذمّت و ملامت ايشان كه مىخواهد به واسطه آن،آنچه مىنمايد به مردم از افعال حسنه و اوصاف جميله،ايشان او را ثنا گويند و از صلحا و اخيارش خوانند.و از اين راه،كسب اعتبار و تحصيل مرتبه و مقدار كرده،خود را در نزد وضيع و شريف،مكرّم و معزّز سازد.و تسخير دلهاى عوام و خواص نموده به اين وسيله به استيفاى مشتهيات و مستلذّات نفس شومش پردازد و مرادات و تمنّياتش به أسهل وجهى به حصول پيوندد.
پس كسى كه خواهد معالجه اين مرض مهلك را نمايد بايد در قطع اصل ماده آن سعى كند.و علاج طمع و محبّت مدح و ستايش،و كراهت ذمّ و نكوهش را نمايد.و طريق معالجه محبّت مدح،و كراهت ذمّ،بيان شد.و همچنين في الجمله از علاج طمع گذشت.و در صفت توكّل نيز تفصيل آن بيان خواهد شد و ليكن در اين مقام نيز فى الجمله علاج آنها را از اين جهت كه سبب خصوص ريا در عبادت مىشوند مذكور مىنماييم و مىگوييم كه:هر كه في الجمله عقلى داشته باشد،مادامى كه امرى از براى او نفعى نداشته باشد به او رغبت نمىنمايد.و چنانچه چيزى را كه از براى او ضرر دارد البته پيرامون آن نمىگردد.و هرگاه امرى بالفعل في الجمله نفعى و يا لذّتى داشته باشد و ليكن موجب ضرر عظيم و الم شديد باشد از آن مىگذرد.
پس بر هركه به صفت ريا مبتلاست لازم است كه:متذكّر ضرر و مفاسد آن شود.و به نفس خود خطاب نمايد كه:اى احمق!چگونه دعواى ايمان مىكنى و شرم ندارى كه طاعت و عبادت حق-سبحانه و تعالى-را كه به إزاى هر يك از آنها سعادت أبديّه و «درجات منيعه»نهاده شده به مدح و ثناى بندگان ضعيف آن را مىفروشى.يا به اميد دست مردم سودا مىكنى و عبادات خود را باطل مىسازى.و به اين وسيله مستحق عذاب الهى مىگردى.و حيا نمىكنى كه با خصومت حقّ-جلّ شأنه-به اين افعال استهزاء مىكنى و تحصيل رضاى مردم را به وسيله طاعت ريايى خدا مىنمايى.و از سخط خدا و فساد عملى كه او از تو خواسته باك ندارى.و از مردم اميد مدح و نفع دارى و از ذمّ الهى انديشه نمىنمايى.و جناب مقدس إلهى در نزد تو بىاعتبارتر از مشتى بندگان بيچاره است.و حال آنكه زمام اختيار همه امور در قبضه قدرت اوست.و