معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٢٨٤ - علاج عجب به عقل و زيركى خود
غافل از اينكه همۀ رياست دنيويه در معرض فنا و زوال،و مايه خسران و وبال است.
بر اين صحيفه مينا به خامۀ خورشيد
١
نگاشته سخنى خوش به آب زر ديدم
كه اى به دولت ده روزه گشته مستظهر
٢
مباش غرّه كه از تو بزرگتر ديدم
كسى كه به نظر عقل نگاه كند همۀ اين جاه و منصب را مانند سرابى مىبيند كه تشنگان باديه را مىفريبد،خيالاتى چند است كه به آن كودك طبعان را به دام مىكشند، تا چشم بر هم مىزنى بايد تخت و افسر و كلاه و سر و جاه و رياست را ترك نمود و در خانۀ گور تنها و ذليل بر روى خاك خوابيده نه اهل همراهاند و نه عيال،نه جاه به فرياد رسد نه مال،فرزندان و اقارب قدمى چند آيند تا او را داخل قبر كرده به كرم و مار و عقرب بسپارند و مراجعت كنند.
چند غرور اى دغل خاكدان
چند منى اى دو سه من استخوان
پيشتر از تو دگران بودهاند
كز طلب جاه نياسودهاند
حاصل آن جاه ببين تا چه بود
سود بد اما به زيان شد چه سود
اين چه نشاطست كز و خوشدلى
غافلى از خود كه ز خود غافلى
با وجود اينكه اين انصار و اعوان و قبيله و خويشان در دنيا نيز تا خواهش ايشان به عمل مىآيد بر دور او جمعاند و گرد او مىگردند،و آن بيچاره مسكين بايد خود را به مهالك اندازد،و دين و دنياى خود را دربازد،و خود را بر كوه و دريا و بيابان و صحرا سرگردان سازد،و متعرض عقوبت سخط خداوند قهار گردد تا حلال و حرام را به هم رساند و صرف ايشان كند تا از دور او متفرق نگردند،و بر جاده اطاعت او مستقيم باشند،و در حوادث،اعانت و يارى او نمايند.و اگر سالهاى فراوان به ايشان نعمت بىپايان دهد و از براى ايشان همه چيز آماده سازد و يك روز در يك خواهش ايشان مسامحه كند سر از اطاعت او پيچند،بلكه كمر دشمنى او را بر ميان بندند و در محافل و مجامع بدى او را مذكور سازند.همچنان كه مكرر خود مشاهده كردهايم.
علاج عجب به عقل و زيركى خود
و اما عجب به عقل و زيركى خود:پس اين علامت بىعقلى و«بلادت» [٣]است،زيرا
[١] در اين آسمان آبى به قلم خورشيد.
[٢] پشت گرم،دلگرم.
[٣] كودنى.