معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٩٠ - معالجۀ جربزه و جهل و تحصيل ضدّ آنها
و علاج اين رذيله،بعد از آنكه آدمى قبح آن را برخورد،و دانست كه اين موجب بازماندن از مراتب علم و عمل و محرومى از فيض معارف و نيل سعادات است،و آدمى را به درجه هلاكت مىرساند،آن است كه:رجوع كند به استدلالات و معتقدات علماى مشهور به استقامت سليقه،و معروف به افهام مستقيمه،و خواهى نخواهى خود را بر مقتضاى ادلّۀ معتبره در نزد آنها بدارد،و تجاوز از اعتقادات و اعمال و افعال آنها نكند.و بداند كه:بعد از آنكه جمعى كثير و جمى«غفير» [١]از علماى اعلام و صاحبان افهام مستقيمه بر اين طريقه هستند،و او به تنهائى در آن طريقه تشكيك نمايد،لا محاله از«اعوجاج» [٢]سليقه يا اعتياد ذهن اوست به شبهه،پس نفس خود را به تكليف بر طريقه آنها بدارد تا عادت كند به ثبات و اطمينان.و در تعلم علوم تعليميه،مانند:حساب و هندسه و هيئت،مدخليه تمام است در حصول استقامت ذهن،و بسيار نادر اتفاق مىافتد كه كسى در اين علوم«صاحب يد»باشد و«مزاول» [٣]آنها باشد،ولى سليقه او مستقيم و ذهن او«قويم» [٤]نباشد.
دوم:جهل بسيط است،و آن از طرف تفريط است.و عبارت است از:خالى بودن نفس از علم،و اتصاف آن به جهل،بدون اينكه هم چنين داند كه مىداند،يعنى بر او مشتبه نشده باشد،و اعتقاد دانستن را نداشته باشد.و در ابتداى امر،اين صفت مذموم نيست بلكه ممدوح است،زيرا كه آدمى تا به جهل خود بر نخورد و نداند كه نمىداند در صدد تحصيل علم بر نمىآيد.بلى باقى بودن بر اين مقام و ماندن بر جهل و ثبات بر آن،از رذائل عظيمه است،كه دفع آن لازم و بقاى آن از جمله مهلكات است.و كسى كه متصف به اين صفت باشد بايد سعى در ازاله آن كند،و تأمل كند در قبح جهل و حكم عقل به اينكه جاهل،فى الحقيقه انسان نيست،و اگر آن را انسان گويند به جهت مشابهت صورت است كه با انسان دارد،زيرا كه:انسان در ساير چيزها كه بجز علم و دانش است،از جسميّت و غضب و شهوت و بصر و سمع و صوت و غير اينها،با ساير حيوانات شريك است،و فضيلت انسان بر سايرين،به علم و معرفت است.پس،اگر آن را نيز نداشته باشد حيوانى خواهد بود مستقيم القامه.و از اين جهت است كه:اگر شخصى عامى در مجلس مباحثه علماء و محاورات ايشان بنشيند و از اقوال ايشان چيزى نفهمد، نسبت به ايشان با چهار پايان فرقى ندارد.و چون اين را فهميد تأمل كند كه چه هلاكتى
[١] گروهى زياد.
[٢] كجى و انحراف.
[٣] اشتغال و ممارست داشته باشد.
[٤] استوار و محكم.