معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٤٧ - سعى در استيلاى قوه عاقله بر ساير قوا
و تختگاه دل،مقرّ سلطان شيطان شود،و جوانى تو كه وقت قوّت و توانائى است سپرى گردد.بلى،«آنا فآنا» [١]تو روى به ضعف و پيرى و ناتوانى مىروى،و صفاتى كه در نفس تو هست محكم و قوى مىگردد.
خاربن در قوت و برخاستن
خاركن در سستى و در كاستن
تو كه در جوانى مقابله با حزب شيطان نكردى،كه هنوز احاطه بر ملك دلت نكرده بودند،چگونه در پيرى با ايشان مجاهده كنى؟! « وَ لاٰ تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللّٰهِ »يعنى:«اما در هيچ حال نوميدى از رحمت خدا روا نيست [٢](و در هر وقتى بايد به قدر قوه سعى و اجتهاد نمود)».
منقول است از شيخ كامل فاضل احمد بن محمد بن يعقوب مسكويه،[١](كه استاد است در علم اخلاق،و اول كسى است كه از اهل اسلام كه در اين فن شريف تصنيف و تأليف نمود كه گفته:«من در وقتى از مستى طبيعت هشيار،و از خواب غفلت بيدار شدم كه مايۀ جوانى بر باد رفته بود،و پيرى مرا فرا گرفته و عادات و رسوم در من مستحكم گشته،و صفات و ملكات در نفس من رسوخ كرده بود،در آن وقت دامن اجتهاد بر ميان زدم،و به مجاهدات عظيمه و رياضات شاقه،نفس خود را از خواهشهاى آن باز داشتم،تا آنكه خداوند عالم مرا توفيق كرامت فرموده و خلاصى از مهلكات حاصل شد».
پس اى جان برادر!مأيوس مباش و بدان كه درهاى فيض الهى گشاده است،و اميد نجات از براى هر كسى هست.و ليكن چنان نپندارى كه صفا و نورانيتى كه از نفس فوت مىشود به جهت كدورت و تيرگى كه از معصيت در حالتى حاصل مىشود،تدارك آن ممكن باشد،و توان نوعى نمود كه صفايى كه اگر معصيتى صادر نشده بود حاصل مىشد توان تحصيل نمود،زنهار،اين انديشهاى است محال،و خيالى است فاسد،زيرا كه نهايت امر آن است كه:آثار اين معصيت را به افعال حسنه محو نمايى،در اين وقت نفس مثل حالتى مىشود كه آن معصيت را نكرده بود.
پس به اين حسنات روشنايى و سعادتى حاصل نمىگردد و اگر معصيت را نكرده بود و اين حسنات از او صادر مىشد،از براى او در دنيا صفا و بهجتى،و در عقبى درجهاى
[١] لحظه به لحظه.
[٢] يوسف،(سورۀ ١٢)،آيه ٨٧.