معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٦٠٥ - مواضعى كه غيبت در آنها جايز است
أبو عامر بصرى گويد:ديوار باغ من أفتاده بود،به طلب مزدورى كه گل كارى كند،از خانه بيرون آمدم،جوان زيبارويى را ديدم كه آثار بزرگى از او ظاهر،و بيل و زنبيلى در پيش خود نهاده،تلاوت قرآن مىكند.گفتم:اى پسر!مزدورى مىكنى؟گفت:چرا نكنم كه از براى كاركردن آفريده شدهام.بگو مرا چه كار خواهى فرمود؟گفتم:
گل كارى.گفت:به اين شرط مىآيم كه يك درهم و دانگى به من أجرت دهى،و وقت نماز رخصت فرمايى.قبول كردم و وى را بر سر كار آوردم.چو شام آمد،ديدم كار ده مرد كرده بود و دو درهم از كيسه بيرون آوردم كه به وى دهم قبول نكرد و همان يك درهم و دانگ را گرفته و رفت.
روزى ديگر،باز به طلب او به بازار رفتم او را نيافتم احوال پرسيدم گفتند:غير شنبه كار نمىكند.كار خود را به تعويق انداختم تا شنبه شد.چون روز شنبه به بازار آمدم، همچنان وى را مشغول قرآن خواندن ديدم،سلام كردم،و او را به مزدورى خواستم او را برداشته به سر كار آوردم و خود رفته از دور ملاحظه كردم،گويا از عالم غيب او را كمك مىكردند.چون شب شد،خواستم وى را سه درهم دهم،قبول نكرد و همان يك درهم و دانگ را گرفته و رفت.
شنبه سوم،باز به طلب او به بازار رفتم او را نيافتم از احوال او پرسيدم؟گفتند:
سه روز است كه در خرابهاى بيمار افتاده.شخصى را التماس كردم مرا نزد او برد.چون رفتم ديدم در خرابه بىدرى بىهوش افتاده و نيمخشتى در زير سر نهاده،سلام كردم چون در حالت احتضار بود التفاتى نكرد.بار ديگر سلام كردم مرا شناخت سر او را بر دامن گرفتم مرا از آن منع كرد و گفت:بگذار اين سر را بجز از خاك سزاوار نيست.سر او را بر زمين گذاردم ديدم اشعارى چند به عربى مىخواند.گفتم تورا وصيتى هست؟ گفت:وصيت من به تو آن است كه:چون وفات كنم روى مرا بر خاك گذارى و بگويى پروردگارا!اين بنده ذليل تو است كه از دنيا و مال و منصب آن گريخته و رو به درگاه تو آورده است كه شايد او را قبول كنى.پس به فضل و رحمت خود او را قبول كن و از تقصيرات او درگذر.و چون مرا دفن كنى جامه و زنبيل مرا به قبر كن ده.و اين قرآن و انگشتر مرا به هارون الرّشيد رسان و به او بگو:اين أمانتى است از جوانى غريب.و اين پيغام را از من به وى گوى:«لا تموتنّ على غفلتك».يعنى:«زنهار به اين غفلتى كه دارى نميرى».اين گفت و جان به جان آفرين سپرد.
جهان اى برادر نماند به كس
دل اندر جهان آفرين بند و بس
چو آهنگ رفتن كند جان پاك
چه بر تخت مردن چه بر روى خاك