معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٧٢٠ - اجتماع همه اسباب محبّت در حقّ پروردگار
پس امر در آن ظاهر است و از بيان مستغنى است.و باقى،اسباب ضعيفۀ نادرهاى است كه در حقّ-سبحانه و تعالى-نقص و قصور است.و از آنچه مذكور شد معلوم شد كه اسباب محبّت همه در حقّ حضرت ربّ العزّة به عنوان حقيقت و اعلى مراتب،متحقق است.و با وجود اينكه هر كه مخلوقى را به سبب يكى از اين اسباب دوست دارد مىتواند كه ديگران را دوست داشته باشد و هيچ يك از مخلوقات به وصف محبوبى متّصف نمىگردد مگر اينكه از براى او از اين جهت شريكى يافت مىشود.
و شكّى نيست كه اشتراك،موجب نقصان محبّت است،و اوصاف كمال و جمال ايزد متعال از مزاحمت شريك و انباز،ممتاز.و به اين جهت راه شركت در نحو محبّت او مسدود است.پس مستحقّ محبّتى بجز او نه.بلكه به ديدۀ تحقيق اگر نظر كنى غير از او متعلّق محبّتى نيست.و ليكن اين مرتبهاى است كه نمىرسد به آن مگر اهل معرفت از اوليا و دوستان خدا.و امّا نابينايان بيغولۀ جهالت كه ديده بصيرت ايشان معيوب است، از ادراك اين مرتبه محجوب،و در چراگاه شهوات جسمانيّه و علف زار لذّات حسّيه مانند بهايم بچريدن مشغولاند.« يَعْلَمُونَ ظٰاهِراً مِنَ الْحَيٰاةِ الدُّنْيٰا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غٰافِلُونَ ».[١] و« قُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لاٰ يَعْقِلُونَ ».[٢] مدعى خواست كه آيد به تماشاگه راز دست غيب آمد و بر سينه نامحرم زد
و چگونه چنين نباشد و حال اينكه وصول به مرتبۀ محبّت با كسى از نوع اتّصالى به عالم آن ناچار،و بدون آن،حصول محبّت حقيقى محال است.و پاى بستگان قيود شهوات و فرو رفتگان لجّۀ كثافات،لذّات را به اتّصال عالم قدس چكار.
ديگ ليسى كاسه ليسى را بجو
اى خداوند و ولى نعمت بگو
خانمان جغد،ويران است و بس
نشنود اوصاف بغداد و طبس
اى كه اندر چشمۀ شور است جات
تو چه دانى شطّ جيحون و فرات
بلى:چون نفس انسانى از كدورات عالم طبيعت پاك و مصفّا،و از خباثت جسمانيّت طاهر و مبرّا گرديد،و از محبّت شهوات و قيد علايق فارغ شد،به حكم مناسبت به عالم قدس متّصل مىگردد.و شوق تامّ به همجنسان خود از اهل آن عالم در او پيدا مىشود.و به مرافقت ايشان شوق و ميل او از آن عالم تجاوز مىكند و محبّت او پا بالاتر مىگذارد.و شوق به مبدأ كلّ و منبع جميع خيرات به هم مىرساند.تا مىرسد به جايى كه مستغرق مشاهده جمال حقيقى،و محو مطالعه جلال خير محض مىشود.و