معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٦٥٠ - مواضعى كه غيبت در آنها جايز است
واعظ ديگر را كند،اين با آن مدح كننده دشمن مىگردد.
و گروهى ديگر خود را مشغول قصّه خوانى و نقّالى ساخته،و«شطح و طاماتى» [١]چند پرداخته،و در كلمات،سجع و قافيه به هم انداخته،سعى در تحصيل قصههاى غريبه و احاديث عجيبه مىنمايند.و طالب آنند كه:مستمعان،صداها به گريه بلند كنند،و صيحهها بكشند،و بر سر و صورت خود بزنند.و از شنيدن كلمات او حركات شوقيه نمايند.و از انواع اين امور لذّت مىبرند.و بسا باشد كه احاديث كاذبه جعل كنند.و قصّههاى دروغ بر هم بافند از براى رقّت عوام و شوق و ميل ايشان.
و شكّى نيست كه امثال اين اشخاص،شياطين انساند.و خود گمراهاند و مردمان را نيز گمراه مىكنند.و سزاوار وعظ و ارشاد نيست،مگر كسى كه قصد او بجز هدايت مردم نباشد.و طمع او از خلق بالكليه منقطع شده باشد.و مدح و ذمّ در نظر او يكسان باشد.نه از مذمّت ايشان مضايقه داشته باشد-بعد از آنكه در نزد خدا ممدوح باشد-.و نه به مدح ايشان شاد شود،-و اگر چه حال خود را در نزد خدا نداند-.و چنانچه واعظى ديگر پيدا شود كه در ارشاد مردم و هدايت ايشان معين و مددكار او باشد، نهايت فرح و سرور از براى او حاصل گردد.و با نظر حقارت و پستى به هيچ يك از بندگان خدا ننگرد.بلكه احتمال دهد كه هر كس از او بهتر باشد،زيرا به باطن هر كس و خاتمه امور،خدا داناتر است.
مغرورين از اهل عبادت
طايفه پنجم:مغرورين از اهل عبادتاند.و ايشان نيز اقسام بسيارند:بعضى وسواس در ازاله نجاست بر ايشان غالب شده،و راضى به طهارت آنچه به فتواى شريعت مقدسه پاك است نمىگردند.و احتمالات بعيده كه موجب نجاست شود فرض مىكنند.و چون پاى مال و شكم به ميان آمد،به هر وضعى كه باشد آن را حلال مىسازند.بلكه بسا باشد حرام محض را مىخورند،و محملهاى بعيده از براى حلّيّت آن بيان مىنمايند و حال اينكه اين احتياطى كه در نجاست دارند اگر بر عكس مىشد و در اكل مال مىبود به ديندارى نزديكتر بود.
و بعضى ديگر،در وضو وسواس مىكنند و اسراف در ريختن آب مىنمايند.و گاهى مبالغه در«تخليل»[١] و تطهير اعضا را از حدّ مىبرند.و بسا باشد كه اين قدر احتياط
[١] سخنان گزاف و خلاف شرع.