معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٧٣٨ - راههاى لقاء و مشاهده و وصال حضرت حقّ
همان تدبير بدن خود باشد و تسلّط مار و عقرب طبيعت از گرسنگى و تشنگى و غضب و حرص و شهوت و حبس در چاه طبيعت اصلا نسبتى ندارد با لذّت لقاء و مشاهدۀ در وقتى كه همۀ اينها مرتفع گردد.پس عارف به خدا چون در دنيا از عايق و مانع خالى نمىتواند بود ممكن نيست كه بهجت صافى و لذّت كامل از براى او حاصل شود.
بلى بعضى اوقات از عوائق غافل مىگردد و بالمرّة وجود و هستى خود را فراموش مىنمايد،جمال معرفت خود را به او مىنمايد به نحوى كه عقل او حيران و واله مىشود و نزديك به آن مىرسد كه دل او از عظمت الهى منشقّ گردد.و ليكن اين حالت مانند برق خاطف مىگذرد و دفعة دل او مشغول و مشوّش امور دنيويّه مىشود،و اين لازم زندگانى در دنياست.پس تا مرگ نيامده اين لذّت خالى از نقصان نيست.و عيش، عيش آخرت،و نشاط،نشاط آن عالم است.بلكه حيات حقيقى همان است و بس:
« وَ إِنَّ الدّٰارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوٰانُ لَوْ كٰانُوا يَعْلَمُونَ ».[١] و از اين جهت است كه:هر كه را كمال معرفت حاصل شد مشتاق مرگ مىشود.و اگر حيات دنيا را خواهد به جهت تحصيل زيادتى معرفت مىطلبد،هر چه معرفت زياد شد مشاهده روشنتر و قوىتر مىگردد.همچنان كه هر چه تخم بيشتر و پاكيزه و نيكوتر است زرع آن افزونتر و نيكوتر است.و شكّى نيست كه معرفت خدا به جايى مىرسد كه بالاتر از آن مرتبه نباشد،چون درياى معرفت را ساحلى نه.و احاطه به كنه جلال و جمال خداوندى محال است.پس مىشود كه عارف به خدا طول عمر به جهت زيادتى معرفت طلبد.
و مخفى نماند كه:آنچه مذكور شد از لقاى الهى و رؤيت و مشاهده جمال ازلى نه به نوعى است كه اهل سنّت مىگويند كه به اين چشم ظاهر جمال او ديده خواهد شد:
«تعالى شأنه عن ذلك»،زيرا ديدن با اين چشم در حقّ خدا چه در دنيا و چه در عقبى محال است.
به بينندگان آفريننده را
نبينى مرنجان دو بيننده را
ثقة الإسلام محمّد بن يعقوب كلينى و شيخ صدوق-رحمة اللّه عليهما-به سند صحيح روايت كردهاند كه:«از حضرت امام صادق-عليه السّلام-سؤال شد از آنچه مردمان روايت مىكنند از ديدن خدا؟پس فرمود كه:نور خورشيد يك جزو از هفتاد جزو نور كرسى است و كرسى يك جزو از هفتاد جزو نور عرش است و عرش يك جزو از هفتاد جزو نور حجاب است و حجاب يك جزو از هفتاد جزو نور سرّ است پس اگر راست