معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٧٢٩ - محبّت خدا از نظر پيامبران الهى
و چون دوست خدا دست به مناجات بردارد ملائكه ملكوت به او مباهات مىكنند و به ديدن او افتخار مىنمايند.بلاد خدا به او معمور و خرّم،و بندگان خدا به كرامت او نزد خدا مكرماند.اگر خدا را به او قسم دهند و سؤال كنند عطا مىكند و به واسطۀ او از ايشان دفع بلا مىنمايد.اگر مردمان قدر و مرتبۀ او را نزد خدا بدانند به خاك قدم او نزد خدا تقرّب مىجويند.
حضرت امير المؤمنين-عليه السّلام-فرمود كه:«دوستى خدا آتشى است كه به هيچ چيز نمىگذرد مگر اينكه او را مىسوزاند،يعنى اينكه همه هواها و شغلها را از دل مىبرد.و نور خداوندى است كه به هيچ چيز بر نمىخورد مگر اينكه نورانى و درخشان مىكند.آسمانى است خدايى كه هيچ چيز از زير او سر بر نمىكشد مگر اينكه او را مىپوشاند.و نسيمى است الهى كه به هيچ چيز نمىوزد مگر اينكه آن را از جاى خود مىكند.آبى است از سرچشمۀ مكرمت پروردگار،كه هر چيزى به آن زنده است.و زمين خدايى است كه هر چيزى از ملك و ملكوت از آن مىرويد». [١]
گر به اقليم عشق رو آرى
همه آفاق گلستان بينى
بر همه اهل آن زمين به مراد
گردش دور آسمان بينى
آنچه بينى دلت همان خواهد
آنچه خواهد دلت همان بينى
بىسر و پاگداى آنجا را
سر ز ملك جهان گران بينى
هم در آن سر برهنه قومى را
بر سر از عرش سايبان بينى
هم در آن پا برهنه قومى را
پاى بر فرق«فرقدان»[١] بينى
و مخفى نماند كه آنچه در خصوص محبّت خدا از اخبار و ادعيه رسيده زياده از آن است كه در حيّز تحرير برآيد.و حكايات عشّاق و محبّين نه به حدّى است كه انكار و تأويل را شايد.
مروى است كه:«حضرت داود-عليه السّلام-از پروردگار سؤال نمود كه:بعضى از اهل محبّت خود را به او نمايد.خطاب رسيد كه:برو به كوه لبنان كه در آنجا چهارده نفر از دوستان ما هستند،بعضى جوان و بعضى در سنّ كهولت و برخى پيران،چون به نزد ايشان رسى سلام مرا به ايشان رسان و بگو:پروردگار شما مىگويد كه:چرا از من حاجتى نمىخواهيد؟به درستى كه شما دوستان من و برگزيدگان و اولياى من هستيد،به شادى شما شاد مىشوم و به دوستى شما مسارعت مىكنم.داود چون به نزد ايشان رسيد ديد در لب چشمهاى نشستهاند و در عظمت خدا متفكّرند.چون داود را ديدند از جاى
[١] بحار الأنوار،ج ٧٠،ص ٢٣.