معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٧٢٧ - محبّت خدا از نظر پيامبران الهى
در دست توست.تويى سيرابى جگر تشنۀ من.و تويى خنكى سوزش دل تفتيدۀ من.تويى آرام جان غمناكم و شفاى درد دل دردناكم».
دنيا و دين و جان و دل از من برفت اندر غمت
جايى كه سلطان خيمه زد غوغا نباشد عام را
«...و لا تقطعنى عنك و لا تبعدنى منك يا نعيمى و جنّتى و يا دنياى و آخرتى».يعنى:«اى خدا!اميّد مرا از خود منقطع نكن و مرا از درگاه خود مران.اى نعيم من،بهشت من، دنياى من،آخرت من!». [١]
گر بىتوام به دامن نقد دو كون ريزند
دامان بىنيازى بر اين و آن فشانم
و در مناجات نهم عرض مىكند:«الهى!من ذا الذي ذاق حلاوة محبّتك فرام منك بدلا!و من ذا الذي انس بقربك فابتغى عنك حولا!».يعنى:«اى خداى من!كيست كه شيرينى محبّت توراچشيده پس غير تو را دوست گرفت!و كيست كه به قرب تو أنس گرفت كه روى به ديگرى آورد!».
هر كس كه تورا شناخت جان را چه كند
فرزند و عيال و خانمان را چه كند
ديوانه كنى هر دو جهانش بخشى
ديوانۀ تو هر دو جهان را چه كند
بعد از آن عرض مىكند آنچه مضمون آن اين است كه:«اى خدا!بگردان مرا از كسانى كه به جهت قرب خود برگزيده،و از براى مودّت خود خالص ساخته،و به ملاقات خود او را مشتاق كرده،و به قضاى خود او را خشنود و راضى گردانيده،و به ديدار خود بر او منّت گذارده،و رضاى خود را به او عطا فرموده،و از دورى و افتادن از نظر خود او را پناه دادهاى.و دل او را«واله» [٢] اراده خود ساختهاى.و از جهت خود او را اختيار كردهاى.و به جهت محبّت خود دل او را فارغ نمودهاى.بار پروردگارا! بگردان مرا از آن كسانى كه شيوۀ ايشان نشاط و ميل به راه تو است.و عادتشان ناله و آه در درگاه تو.رويهاى ايشان در سجده بر خاك مذّلت و خوارى،و اشك چشمهايشان از خوف بر رخسارشان جارى است.دلهاشان به قيد محبّت تو بسته،و خاطرهاشان از هيبت تو شكسته.
از بندگى زمانه آزاد
غم شاد به او و او به غم شاد
جز در غم تو قدم ندارند
غمخوار تواند و غم ندارند
ز آلايش نفس باز رسته
بازار هواى خود شكسته
[١] بحار الأنوار،ج ٩٤،ص ١٤٧.
[٢] شيفته.