معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٤٠ - قواى چهارگانه و تبعيّت ساير قوا از آنها
و دوم كه شهوت است،مانند عامل خراج است،و طمّاع،دروغزن،فضول و «تخليط گر» [١]است،و هر چه وزير كه عقل است گويد،شهوت،هواى مخالفت آن كند، و هميشه طالب آن است كه راه روح را زده و او را محكوم حكم خود نمايد.و مانند بهايم و چهارپايان غرق لجّۀ شهوات نموده،و به هر چه او را امر نمايد از مشتهيات «اكل»،«شرب»،«جماع»،«مركب»،«لباس»،«مسكن»و امثال آن،روح بدون آنكه در ارتكاب آن با وزير مشورت نموده و صواب و فساد آن را فهميده باشد،متابعت نمايد.
و سوم كه غضب است،به«شحنگى» [٢]آن شهر منصوب است،و تند و تيز و بىباك و شرير است،همۀ كشتن و بستن و زدن و شكستن و ظلم و ايذاء و عداوت و بغض را طالب است.و در صدد آن است كه:پادشاه را كه روح است فريب دهد،تا به آنچه او اشاره نمايد،عمل كند،و فرمان عقل را اطاعت ننمايد،و او را چون سباع درنده،همۀ شغل،دريدن و ايذاء بوده باشد.
و چهارم كه وهم است،شغل آن مكر،خدعه،«تلبيس»، [٣]خيانت و فتنه است،و مىخواهد كه سلطان مملكت بدن،مطيع و منقاد او شود تا به هر چه فرمان دهد از فريفتن و شيطنت و افساد و مكر،اطاعت نموده تجاوز نكند.
و به سبب اختلاف هواهاى اين قواى اربع،و تفاوت آراى اين چهار سرهنگ است كه پيوسته مملكت بدن ميدان محاربه آنها و معركه تنازع ايشان است.گاهى در آنجا آثار فرشتگان و اعمال قدسيان ظاهر مىشود،و زمانى كه افعال بهايم و چهارپايان از آن هويدا مىگردد،و ساعتى مشغول شغل سباع و درندگان است،و لحظهاى مظهر آثار شيطان مىشود.و هميشه چنين است تا اينكه غلبه كليه از براى يكى از اين قوا حاصل شود،و ديگران مقهور حكم او گردند.در اين هنگام پيوسته آثار آن يك از نفس سر مىزند و صاحب آن داخل در عالم آن مىشود.
پس اگر سلطنت از براى قهرمان عقل باشد،در مملكت نفس آثار ملائكه ظاهر مىگردد،و احوال مملكت انتظام به هم مىرساند،و صاحب آن داخل در صنف فرشتگان مىشود،و هميشه چنين است.و اگر غلبه از براى ديگران باشد،آثار آنها در آنجا پيدا مىشود و مملكت خراب و ويران گشته،و امر معاش و معاد اختلال به هم مىرساند،و صاحب آن داخل در حزب بهايم يا سباع يا شياطين مىشود،نعوذ بالله من ذلك.
[١] خرابكار،آميختن باطل در كلام.
[٢] پاسبانى،نگهبانى.
[٣] پنهان كردن حقيقت.