معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٨٧٤ - آداب باطنيّه قرائت قرآن
و به اين سبب بسيار بوده است كه اكابر دين آيات را تكرار مىكردهاند.بسا بوده كه:در يك آيه،مدّتى توقّف مىكردهاند.
ششم:به محض تدبّر در فهم معنى ظاهر اكتفا نكند،بلكه سعى كند تا حقيقت معنى بر او روشن شود.پس چون به آيهاى رسد كه مشتمل بر صفات الهى است مثل:
« وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ ».[١] مثل:« هُوَ اللّٰهُ الَّذِي لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلاٰمُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبّٰارُ الْمُتَكَبِّرُ ».[٢] در معانى اين اسماء و صفات نيكو تأمّل كند و شايد كه اسرار آنها بر او منكشف گردد.
و چون به آياتى رسد كه:ذكر افعال الهى در آنها شده از:خلقت آسمانها و زمينها و ملائكه و ستارگان و كوهها و حيوانات و نباتات و ابر و باد و باران و غير اينها پس از اينها عظمت و جلال الهى را ياد آورد.و در هر فعلى،فاعل آن را ملاحظه كند.
و چون به آيهاى رسد كه:مشتمل بر وصف بهشت يا دوزخ يا غير اينها از احوال آخرت است،متذكّر اين گردد كه:آنچه در اين عالم است از نعمتها و بلاها در پيش نعمت و بلاى آخرت قدر محسوسى ندارد.پس از آن به عظمت خدا پىبرد.و در دل، منقطع به او شود،كه او را از عقوبات آن عالم نجات بخشد.و به نعيم و لذّات آن برساند.
و چون به احوال انبيا،و آنچه بر ايشان وارد شده از ايذاى امّت و قتل و ضرب ايشان،رسد متذكّر بىنيازى و استغناى الهى گردد.و مستشعر اين گردد كه:اگر همۀ ايشان با امّتهايشان هلاك مىشدند به قدر ذرّهاى در ملك او اثرى ظاهر نمىشد.
و چون به آيهاى رسد كه:بيان نصرت و يارى اهل حقّ در آن است متذكّر قدرت الهى و علوّ حقّ او گردد.
و همچنين در جميع آيات وعده و وعيد و امر و نهى.
هفتم:خود را از آنچه مانع فهم معانى قرآن است نگاهدارد.و آن چند امر است:
از آن جمله:تقليد و تعصّب از براى مذهبى بدون اينكه طالب حقّ باشد در آن،زيرا آن به منزلۀ پردهاى است از براى آئينۀ دل،كه منع مىكند از تابيدن آنچه غير اعتقاد او است در آن.