معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٨٧٦ - آداب باطنيّه قرائت قرآن
او را مىشنود.و در اين وقت،حال او تملّق و سؤال و تضرّع و ابتهال است.
دوّم:چنان در قلب خود مشاهده نمايد كه:گويا خداوند عظيم به لطف و كرم خود به او خطاب مىكند و سخن مىگويد و امر و نهى مىكند.و مقام او در اين وقت،مقام هيبت و حيا و گوش دادن و شنيدن است.
سوّم:مطلقا ملتفت خود و تلاوت خود نباشد،بلكه همۀ همّت او مقصور بر صاحب كلام باشد.و فكر او منحصر در او باشد.به نحوى كه:گويا مستغرق مشاهدۀ جمال او است و او را پرواى غير او نيست.
و اين،درجۀ«مقرّبين»و«صدّيقين»است.و دو درجۀ سابق،درجه«اصحاب يمين»است.و آنچه غير اينها باشد درجات غافلين است.
و حضرت سيّد الشّهداء-عليه السّلام-روحى فداه اشاره به مرتبه سيم فرموده است:
«الّذى تجلّى لعباده في كتابه بل في كلّ شيء.و أراهم نفسه في خطابه بل في كلّ نور و فيء»يعنى:«تجلّى كرد از براى بندگان خود در كتاب خود،بلكه در هر چيزى.و نمود خود را به ايشان در خطاب خود،بلكه در هر نور و سايه». [١]
مروى است كه:«حضرت امام جعفر صادق-عليه السّلام-را در نماز،حالتى روى داد كه بيهوش بر زمين افتاد،و چون به هوش آمد از سبب آن پرسيدند فرمود:آيه را مكرّر كردم بر دل خود تا گويا آن را از صاحب كلام شنيدم و چشمم را طاقت معاينه قدرت او نماند». [٢]
و اگر كسى به اين درجه رسيد بهجت او بىحدّ،و لذّت و حلاوت تلاوت او بىپايان مىگردد.
و يكى از بزرگان گفته است كه:«من قرآن مىخواندم و مطلقا شيرينى آن را نمىفهميدم تا آنكه به نحوى شد كه گويا قرآن را از پيغمبر-صلّى اللّه عليه و آله- مىشنوم كه بر صحابه كبار مىخواند.و بعد از آن،از اين مقام ترقّى كردم،پس مىخواندم آن را تا گويا از جبرئيل مىشنيدم كه تلقين حضرت پيغمبر-صلّى اللّه عليه و آله-مىنمود.پس خدا لطف وجود به من فرمود كه به مقام بالا ترقّى نمودم كه گويا آن را از صاحب كلام مىشنوم.و در آن وقت نعيم و لذّتى يافتم كه:از آن صبر نمىتوانم كرد». [٣]
و بعضى از صحابه گفته است كه:«هرگاه دلها پاك گردد هرگز از قرائت قرآن
[١] جامع السعادات،ج ٣،ص ٣٧٧.
[٢] محجة البيضاء،ج ٢،ص ٢٤٨.و احياء العلوم،ج ١،ص ٢٥٩.
[٣] محجة البيضاء،ج ٢،ص ٢٤٨.و احياء العلوم،ج ١،ص ٢٥٦.