معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٦٧١ - معالجه طول أمل
چنان كه خداى-تعالى-مىفرمايد:« قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِي تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاٰقِيكُمْ ».
يعنى:«بگو به مردمان كه:موت،آن چنان كه از او مىگريزيد او شما را در مىيابد و به ملاقات شما مىرسد». [١]
و ملاحظه كن حكايت جناب سيّد انبياء را به ابو ذر غفارى كه فرمود:«اى ابا ذر! غنيمت شمار پنج چيز را پيش از رسيدن پنج چيز:جوانى خود را غنيمت دان پيش از آنكه ايّام پيرى در رسد.و صحّت خود را غنيمت دان پيش از آنكه بيمارى،تو را فرو گيرد.و زندگانى خود را غنيمت دان پيش از آنكه مرگ،تو را دريابد.و غناى خود را غنيمت شمار پيش از آنكه فقير گردى.و فراغت خود را غنيمت دان پيش از آنكه به خود مشغول شوى». [٢]
پيش از آن«كت» [٣] برون كنند از ده
رخت بر گاو و بار بر خر نه
حضرت رسول-صلّى اللّه عليه و آله-چون از اصحاب خود غفلت را مشاهده فرمودى فرياد بركشيدى كه:«مرگ،شما را در رسيد و شما را فرو گرفت،يا به شقاوت يا به سعادت». [٤]
مروى است كه:«هيچ صبح و شامى نيست مگر اينكه منادى ندا مىكند كه:
«ايها النّاس!الرحيل،الرحيل». [٥]
آوردهاند كه:«در بنى اسرائيل مردى بود جبّار،با اموال بىشمار و غرور بسيار، روزى با يكى از حرم،خلوت نموده بود كه شخصى با هيبت و غضب داخل شد.آن مرد غضباك شده گفت كه:تو كيستى و كه تو را اذن دخول داده؟گفت:من كسى هستم كه احتياج به اذن دخول ندارم.و از سطوت ملوك و سلاطين نمىترسم.و هيچ گردن كشى مرا منع نمىتواند كرد.پس لرزه بر اعضاى آن مرد افتاد و از خوف بيهوش شد.بعد از ساعتى سر برداشت در نهايت عجز و شكستگى گفت:پس تو ملك الموتى؟ گفت:بلى.گفت:آيا مهلتى هست كه من فكرى از براى روز سياه خود كنم؟گفت:
«هيهات انقطعت مدتك و انقضت انفاسك فليس في تأخيرك سبيل».يعنى:«مدّت زندگانى تو تمام شد و نفسهاى تو به آخر رسيده.گفت:مرا به كجا خواهى برد؟عزرائيل گفت:به جانب عملى كه كردهاى.گفت:من عمل صالحى نكردهام و از براى خود خانهاى نساختهام.گفت:ترا مىبرم به سوى آتشى كه پوست از سر مىكند». [٦]
[١] جمعه،(سورۀ ٦٢)آيۀ ٨.
[٢] مكارم الأخلاق،ص ٤٥٩.
[٣] مخفّف«كه تو را».
[٤] محجة البيضاء،ج ٨،ص ٢٥١.و احياء العلوم ج ٤،ص ٣٩١.
[٥] احياء العلوم،ج ٤،ص ٣٩٢.
[٦] محجة البيضاء،ج ٨،ص ٢٦٧.