معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٦٦٣ - مواضعى كه غيبت در آنها جايز است
جان من در دست اوست كه آنچه به شما وعده داده شده هر آينه خواهد آمد و شما هيچ چاره نمىتوانيد كرد». [١]
و مروى است كه:«شامگاهى آن حضرت بيرون آمد و روى مبارك به مردمان كرد و فرمود:اى مردم!چرا از خدا شرم نمىكنيد؟عرض كردند:يا رسول اللّه چه روى داده؟فرمود:جمع مىكنيد آنچه را كه نخواهيد خورد.و اميد داريد چيزى را كه به آن نخواهيد رسيد.بنا مىكنيد جايى را كه در آن نخواهيد نشست». [٢]
در زمين مردمان خانه مكن
كار خود كن كار بيگانه مكن
روزى به عرض آن حضرت رسيد كه:أسامه كنيزى به وعدۀ يك ماه خريده است.
فرمود:«انّ اسامة لطويل الامل».يعنى:«به درستى كه اسامه بسيار دراز اميد است كه اميد حيات يك ماه به خود دارد». [٣]
طوايف مختلف مردم در رابطه با طول أمل و قصر أمل
و مخفى نماند كه:مردمان در طول أمل و قصر أمل مختلفاند.گروهى هرگز خيال مرگ به خود نمىكنند.و تصوّر مردن پيرامون خاطرشان نمىگردد.و چنان در شهوات دنيويّه فرو رفتهاند كه گويا هرگز مرگى از براى ايشان نيست.و تهيه اسباب زندگانى دائمى مىبينند و آرزوى ايشان به جايى منقطع نمىگردد.
و طايفهاى ديگر هستند كه:گاهى خيال مردن مىكنند امّا اميد زندگانى تا سنّ طبيعى را دارند و در كمتر از آن،مرگ را از براى خود تصوّر نمىنمايند و به تحصيل اسباب معيشت صد سال و دويست سال مىپردازند.بلكه گاه است كه با وجود اينكه مىدانند آنچه دارند كفايت گذران عمر طبيعى را مىكند باز در صدد جمع زيادتر هستند غافل از اينكه:
تو را اين قدر تا بمانى بس است
چو رفتى جهان جاى ديگر كس است
و قومى ديگر اين قدر از عمر را به خود توقّع ندارند.بلكه اميد زياده از عمرى كه بسيارى از مردم مىكنند ندارند و همچنين تا به كسى مىرسد كه:فكر زياده از يكسال را نمىكند و اميد سال آينده را به خود ندارد.و چنين كسى در زمستان تدارك تابستان خود مىبيند و در تابستان فكر زمستان مىكند.و چون از تحصيل قوت سال خود فارغ شد به عبادت مىپردازد.و از آن بهتر كسى است كه:در فكر بيش از يك شبانه روز
[١] الترغيب و الترهيب،ج ٤،ص ٢٤٢.
[٢] التّرغيب و التّرهيب،ج ٤،ص ٢٤١.
[٣] التّرغيب و التّرهيب،ج ٤،ص ٢٤١.