معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٥٩٤ - مواضعى كه غيبت در آنها جايز است
آن روح ربانى است كه از عالم امر به امر پروردگار نزول اجلال فرموده و سر مصاحبت به اين بدن خاكى فرود آورده.
بالاى فلك ولايت اوست
هستى همه در حمايت اوست
و به اين سبب،بالطبع مايل به صفات ربوبيت و كبريا،و طالب تفرّد در جميع كمالات و«استعلا» [١]،و خواهان قهر و غلبه و استيلا،و راغب به علم و قدرت و تجبّر و عزّت است.
پس محبت جاه و برترى به قدر امكان مقتضاى حقيقت انسان،و بالطّبع مجبول به آن است،اگر وسيلۀ وصول به مطلب ديگر نسازد.و ليكن،ابليس پر تلبيس چون به واسطۀ سركشى از سجدۀ پدر اين نوع[بنى آدم]،از مرتبۀ ارجمند قرب،مهجور،و از عالم قدس و عزّت مردود گرديد،در مقام عداوت و دشمنى فرزندان او برآمده،و حسد،او را بر آن داشت كه انسان را از كمال حقيقى و بزرگى و جاه واقعى محروم سازد.پس غايت سعى خود را به كار برده و در مكر و حيله پاى خود را فشرده تا امر را بر اكثر آن بيچارگان مشتبه نموده و راه ايشان را زده و كمالات موهومه چند را در نظر ايشان جلوه داده و جاه و مناصب فانيه خسيسه چند را كه عين خسران و وبال است در دل ايشان محبوب ساخته تا ايشان را نيز چون خود در وادى ضلالت و هلاكت افكنده و از مراتب ارجمند و منازل بلند و مشاركت ملأ اعلى و وصول به سلطنت كبرى محروم ساخته.زيرا شك نيست در اينكه:دو سه روز فانى في الجمله تصرفى در خزف پاره چند از اموال اين عاريتسرا با تسخير قلوب عوامى چند از ابناى دنيا يا برترى يافتن بر ايشان به غلبه و استيلا در چند صباحى نه آدمى را كمال،و نه باعث كبريا و جلال است.و شيطان لعين آن را در نظر ايشان كمال و جلال نموده تا اينكه بالمره از باده غفلت بيهوش،و از ياد مناصب رفيعه و مراتب منيعه فراموش گردند.و خود را مشغول بازيچه دنيا نمودند و از اهل اين آيه گرديدند كه:
« أُولٰئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الْحَيٰاةَ الدُّنْيٰا بِالْآخِرَةِ فَلاٰ يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذٰابُ وَ لاٰ هُمْ يُنْصَرُونَ ».
يعنى:«ايشاناند كه خريدند زندگانى دنيا را به آخرت،پس عذاب ايشان هرگز تخفيف داده نخواهد شد». [٢]
روبه اندر حيله پاى خود فشرد
ريش خود بگرفت و آن خر را ببرد
مطرب آن خانقه كوتاه كه تفت [٣]
دف[١]زند كه خر برفت و خر برفت
[١] برترى جستن.
[٢] بقره،(سورۀ ٢)،آيۀ ٨٦.
[٣] تند و با حرارت و شتاب.