معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٥٩٢ - مواضعى كه غيبت در آنها جايز است
نداشته.نمرود مردود به همين جهت آتش براى سوختن إبراهيم خليل برافروخت.و فرعون ملعون به اين سبب خانمان سلطانى خود را سوخت.حب جاه است كه شدّاد بد نهاد را به ساختن« إِرَمَ ذٰاتِ الْعِمٰادِ » [١] وا داشت و لعن ابد و عذاب مخلّد بر او گماشت.
خانه دين سيّد آخر الزمان از آن خراب و ويران،و اهل بيت رسالت به اين جهت پيوسته مضطرب و حيران،حقّ امير مؤمنان از آن مغصوب،و خانواده خلافت إلهيّه به واسطۀ آن«منهوب». [٢]
يثرب به باد رفت به تعمير ملك شام
بطحا خراب شد به تمنّاى ملك رى
و از جمله مفاسد اين صفت خبيثه آنكه:هر كسى كه بر دل او حب جاه و برترى مستولى شد همگى همت بر مراعات جانب خلق مقصور،و از ملاحظه رضاى خالق دور مىگردد.پيوسته از روى ريا اعمال و افعال خود را در نظر مردمان جلوه مىدهد.و هميشه منافقانه دوستى خود را با ايشان ظاهر مىسازد.و روز و شب متوجّه اينكه چه كارى كند كه منزلت او در نزد مشتى اراذل افزايد.و صبح و شام در فكر اينكه چه سخنى گويد كه مرتبه او در پيش چندى او باش زياد گردد.و دوروئى را شعار،و نفاق را شيوه خود مىسازد.و به انواع معاصى و محرّمات مىپردازد.
و به اين سبب بود كه اكابر علما،و اعاظم اتقيا،از جاه و رياست گريزان بودند، چنان كه آدمى از شير درنده و مار گزنده مىگريزد.تا اينكه بعضى از ايشان را كار به جايى رسيد كه در مجمعى كه زياده از سه نفر بود نمىنشست.و ديگر مىگريست از اينكه نام او به مسجد جامع رسيده است.و يكى از ايشان چنانچه جماعتى را مىديد كه در عقب او راه مىروند مىگفت:اى بيچارگان،چرا به دنبال من افتادهايد؟به خدا قسم اگر از اعمالى كه من در خلوت مىكنم آگاه شويد هيچ يك از شما به گرد من نخواهيد گشت.و ديگرى مىگفت:
ملالت گرفت از من ايام را
به كنج ادم برده آرام را
در خانه را چون سپهر بلند
زدم بر جهان قفل بر قفل بند
يكى مرده شخصم به مردى روان
نه از كاروانى نه از كاروان
ز مهر كسان روى بر تافتم
كس خويش را خويشتن يافتم
در خلق را گل بر اندودهام
درين ره بدين صورت آسودهام
چو در چاربالش نديدم درنك
نشستم درين چارديوار تنگ
[١] فجر،(سورۀ ٨٩)،آيۀ ٧.
[٢] غارت شده،به غارت رفته.