معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٥٩٥ - مواضعى كه غيبت در آنها جايز است
فصل:علاج علمى و عملى مرض حب جاه و رياست
بدان كه:آوازه شهرت و علاج آن چون معالجۀ ساير امراض نفسانيه مركب است از علمى و عملى.اما معالجۀ علمى آن است كه:اوّلا بدان كه:استحقاق بزرگى و حكومت و فرمانفرمايى و سلطنت و اجلال و سرورى و علو و برترى،مختص ذات پاك مالك الملوك است كه نقص و زوال را در ساحت جلال و كبريائيش راه نه،و هيچ پادشاه ذوى الاقتدار را از«اقتفاء» [١] فرمانش مجال تمّرد نيست.
خيال نظر خالى از راه او
زگردندگى دور خرگاه او
نبارد هوا تا نگويد ببار
زمين ناورد تا نگويد بيار
كه را زهرۀ آنكه از بيم او
گشايد زبان جز به تسليم او
واحدى از بندگان را در اين صفت حقى و نصيبى نه،و بنده را جز ذلت و فروتنى، سزاوار و لايق نيست.آرى:كسى را كه ابتداى او نطفه قذره و آخر او جيفه گنديده است با جاه و رياست چكار،و او را با سرورى و برترى چه رجوع؟! پادشاهى نيستت بر ريش خود پادشاهى چون كنى بر نيك و بد
بىمراد تو شود ريشت سفيد شرمدار از ريش خود اى كج اميد
پس تفكر كن كه:نهايت فايدۀ جاه و رياست،و ثمره اقتدا و شهرت در صورتى كه از همه آفات خالى باشد تا هنگام مردن است.و به واسطه مرگ،همه رياستها زايل،و همه منصبها منقطع مىگردد.و خود ظاهر است كه:جاه و رياستى كه در اندك زمانى به باد فنا رود عاقل به آن خرسند نمىگردد.
ملك را تو ملك غرب و شرق گير
چون نمىماند تو آن را برق گير
مملكت كان مىنماند جاودان
اى دلت خفته تو آن را خواب دان
پس اگر في المثل،اسكندر زمان و پادشاه ملك جهان باشى از كران تا كران حكمت جارى،و به ايران و تران،امرت نافذ و سارى باشد،كلاه سروريت بر سپهر سايد و قبه خرگاهت با مهر و ماه برابرى نمايد.كوكبه عزتت ديده كواكب افلاك را خيره سازد و «طنين طنطنه» [٢] حشمتت در نه گنبد«سپهر دوار» [٣] پيچد.چون آفتاب حياتت به مغرب
[١] پيروى.
[٢] صداى زنگ.
[٣] بسيار گردنده،هر چيزى كه دور خود بگردد.