فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٦٨٧
مستحب است پس از دفن مِیت، حاضران دستها را با انگشتان باز روِی قبر بگذارند. به گفته برخِی، سزاوار است اِین کار نزد سر مِیت، رو به قبله و پس از پاشِیدن آب بر قِیر باشد. برخِی گفته اند: عمل دوم، از باب مستحب در مستحب است. (٤)
نمونه دِیگر، نمازهاِی مستحب است که خواندن سوره هاِیِی معِین در آنها وارد شده است. تعِیِین سوره ها در غالب اِین نمازها از باب مستحب در مستحب است.(٥)
(١) جواهر الکلام ٤/ ٢٦٦.
(٢) ٢٢٧/٢.
(٣) مصباح الهدئ ١٨٦/٦.
(٤) نجاة العباد / ٣٨.
(٥) موسوعة الخوئي ٣٢٣/١٤.
مستحشف
مُستَحشِف: عضو بِی حس و خشک.
به عضوِی همچون بِینِی و گوش که بِی حس و خشک و جمع شده باشد، مستحشف گفته مِی شود. اِین حالت در بِینِی، پلک و گوش به منزله شلِی در دست و پا است.(١) از آن در باب قصاص و دِیات نام برده اند.
چنانچه بر اثر جناِیت، بِینِی ِیا گوش کسِی، بِی حس و خشک شود، دو سوم دِیه گوش ِیا بِینِی و اگر بِینِی ِیا گوشِ بِی حس کسِی قطع شود، ِیک سوم دِیــه آن عضو ثابت مِی شود. (٢)
آِیا در قطع گوش ِیا بِینِی مستحشف قصاص ثابت است ِیا نه؟ برخِی در ثبوت قصاص اشکال کرده(٣) و برخِی دِیگر قصاص را ثابت ندانسته اند. (٤)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(١) لسان العرب، المصباح المنير و تاج العروس، واژه «حشف».
(٢) قواعد الاحكام ٣/ ٦٧٣ ؛ کشف اللثام ١١/ ٣٤٣ ؛ جواهر الكلام ٤٣/ ٢٠٣.
(٣) قواعد الاحكام ٣/ ٦٤٠.
(٤) جواهر الکلام ٤٢/ ٣٨٢ ـ٣٨٣.
مُستَحِل ← استحلال
مُستَحلِف ← قسم
مستخدم ← استخدام
مسترابه
مُستَرابَه [ = ذات الشُّهور]: زن در سنّ حِیض شدن که حِیض نمِی شود.
مسترابه زنِی را گوِیند که در سن حِیض شدن است، لِیکن مادرزادِی ِیا بر اثر عارضه اِی معلوم، همچون شِیر دادن ِیا بِیمارِی و ِیا نامعلوم، حِیض نمِی شود.