فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٣٤٠
لَبَِّیکَ منصوب به فعل مقدر (اُلَبُّ) و مفعول مطلق آن مِیباشد. گوِیا گوِینده لبِیک گفته است: «أُلِبُّ الباباً بَعدَ اِلبابٍ؛ اجابت مِیکنم تو را اجابتِی پس از اجابتِی (پِیوسته اجابتت مِیکنم) ِیا پاِیدار بر اطاعتت هستم اطاعتِی پس از اطاعتِی».
برخِی گفته اند: اصل آن «لَبَِّیتُ» از «اَلَبَّ» است و به سبب اجتماع سه «با» در «لَبَّبَ» (بر وزن فَعَّل) و ثقالت و سنگِینِی آن «با»ِی اخِیر قلب به «ِیا» گردِید. بنابر اِین، لبِیک فعل ماضِی متکلم وحده از باب تفعِیل است. و «ِیا»ِی آن قلب از «با» مِیباشد نه «ِیا»ِی تثنِیه. برخِی دِیگر گفته اند: لبِیک اسم مفرد و اصل آن «لَبَّبٌ» بر وزن فَعلَلٌ مِی باشد و «لَبِّیٌ» گردِیده است. ، سپس «ِیا» به الف قلب و «لَبِّی» گردِید و هنگام وصل به «کاف» ِیا «ها»ِی ضمِیر «الف» دوباره به «ِیا» قلب و گفته مِی شود «لَبَيْهِ و لَبَّيْكَ». برخِی در معناِی لبِیک گفته اند: از «لَبَّ» به معناِی مواجهه و محاذات است. اِین معنا از اِین کلام عرب گرفته شده که مِیگوِید: «دارُ فلانٍ تَلُبُّ دارِی؛ خانه فلانِی روبه روِی خانه من است». بنابر اِین معناِی لبِیک چنِین است رو و قصد من به سوِی تو است. برخِی نِیز در معناِی لبِیک گفته اند: اخلاصِی لَکَ؛ اخلاص مـن بـراِی تـو است.(١) از احکام آن در باب صلات و حج سخن گفته اند.
بر تلاوت کننده قرآن مستحب است هنگام قرائت جمله (يا أَيُّهَا الدِّينَ آمَنوا) و (يا أَيُّهَا النّاسُ) بگوِید: «لَبِّیک رَبَّنا» ِیا لبّيكَ اللهم لبِیک».(٢) در اِین حکم تفاوتِی مِیان نماز و غِیر نماز نِیست. (٣)
گفتن «لَبِّیکَ اللهُمَّ لَبَِّیک، لَبِّیکَ لا شَرِیکَ لَکَ لَبِّیک» از واجبات احرام است. البته در کِیفِیت آن سه قول وجـــود دارد (← تلبِیه)
بر محرم مکروه است در حال احرام در پاسخ کسِی که او را صدا مِی زند، لبِیک بگوِید. (٤)
(١) المصباح المنير ، تاج العروس، النهاية (ابن اثير) و لسان العرب، واژۀ «لبب» ؛ الصحاح (جوهرى)، واژه «لبِی» ؛ المفردات (راغب) ، واژۀ «لب».
(٢) المعتبر ٢/ ١٨١؛ وسائل الشيعة ٦/ ٦٩ و ٧٣ ؛ کشف الغطاء ٣/ ١٨٩ و ٤٧٧.
(٣) ذكرى الشيعة ٣/ ٣٣٥.
(٤) الروضة البهية ٢/ ٢٣٥- ٢٣٦ ؛ لوامع صاحبقرانِی ٧/ ٥٢٥.