فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ١٠١
خدا در آن است؛ نه به قصد دستِیابِی به زِینت دنِیا و فخر فروشِی و ثروت اندوزِی و سرگرمِی.
٣. توکل و اعتماد بر خدا و اعتماد نکردن بر تلاش و زِیرکِی خود؛ ذکر و ِیاد خداوند در بازار و خواندن دعاهاِی وارد شده هنگام ورود به بازار، نشستن در محل کار و هنگام خرِید و فروش.
٤. پذِیرش درخواست فسخ معامله (اقاله) از سوِی خرِیدار ِیکسان و ِیک چشم دِیدن همه مشترِیان؛ چه آن که چانه مِیزند و چه آن که اهل چانه نِیست؛ چه آن که کالا را مِی شناسد و چه آن که نمِی شناسد؛ لِیکن به تصرِیح برخِی، تفاوت قائل شدن مِیان مشترِیان از جهت فضِیلت و دِین مکروه نِیست؛ هرچند براِی طرف مقابل پذِیرش اِین تفاوت کراهت دارد.
٥. کمتر گرفتن براِی خرِیدار و بِیشتر دادن براِی فروشنده
٦. پر و سنگِین کردن پِیمانه و ترازو.
٧. از خداوند طلب خِیر و روزِی کردن در معامله.
٨. صبح زود به بازار و در پِیکار رفتن.
٩. با طهارت بودن.
١٠. راحت و آسان معامله کردن؛ چه در خرِید و فروش و چه در درِیافت و پرداخت. (١٠)
ب. مكروهات:
ستاِیش از کالا هنگام فروش و نکوهش از آن در وقت خرِید؛ (١١) قسم خوردن هنگام معامله؛ (١٢) فروش در محلِی که عِیب کالا پنهان مِی ماند؛ مانند محل تارِیک؛ زِینت دادن کالا با آشکار کردن مرغوب و پنهان کردن نامرغوب آن؛ سود گرفتن از مؤمن، مگر آنکه وِی کالا را براِی تجارت بخرد ِیا ارزش کالا بِیشتر از صد در هم باشد، (١٣) برخِی کراهت آن را نپذِیرفته اند. (١٤) همچنِین سود گرفتن از کسِی که به او وعده احسان در معامله داده شده است؛ (١٥) معامله در بِین الطلوعِین؛ (١٦) کاسبِی در تمام شب (١٧) کم شمردن روزِی اندک؛ (١٨) سفر درِیاِیِی با هدف تجارت؛ (١٩) پِیش از همه وارد بازار شدن و پس از همه بازار را ترک کردن (٢٠) معامله با افراد پست و فروماِیه؛ (٢١) شکوه از هزِینه کردن