فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٦٣٠
اسباب مرگ: در قرآن کرِیم از اِینکه انسانِی خود را به هلاکت بِیندازد و بکشد، نهِی شده است؛(١) از اِین رو، خودکشِی بر انسان حرام، بلکه از گناهان کبِیره (← گناه کبِیره) است. بنابر اِین، حفظ جان بر هر انسانِی واجب است؛ حتِی اگر متوقف بر ارتکاب حرامِی، همچون خوردن مردار ِیا گوشت حِیوان حرام گوشت ِیا نوشِیدنِی حرام، مانند شراب باشد؛(٣) چنان که بر دِیگران نِیز حفظ جان انسان محترم (مسلمان) واجب مِیباشد؛ از اِین رو، اگر حفظ جان مسلمانِی بر اطعام او متوقف باشد، بر صاحب طعام، اطعام آن مسلمان واجب خواهد بود(← اضطرار). وجــوب تقِیه (← تقِیّه) در موارد خوف و خطر جانِی در همِین راستا است و کشتن انسانِی که جانش محترم است، حرام و احکامِی خاص بر آن مترتب مِیباشد (← قتل). کسِی که در جهاد در راه خدا کشته مِی شود، شهِید به شمار مِی رود و داراِی احکامِی وِیژه است(← شهِید).
احکام خاص مرگ
طهارت: بر کسِی که نشانه هاِی مرگ
را در خود مِی بِیند، واجب است حقوق واجبِی را که بر گردن دارد؛ اعم از حق الله و حق الناس ادا کند و نِیز امانتهاِیِی را که از مردم نزد او است، در صورت امکان به صاحبانش بازگرداند و در صورت عدم امکان، وصِیّت کند که آن را به صاحبش برسانند و بر وصِیت خود شاهد بگِیرد. (٤)
آرزو کردن مرگ مکروه است؛ هرچند شخص گرفتار سختِی زندگِی و بلا باشد؛ بلکه در چنِین موقعِیتِی سزاوار است اِین دعا را بخواند: «اللَّهُمَّ احينى ما كانتِ الحَياةُ خيراً لى و تَوَفَّنى إذا كانَتِ الوَفاةُ خَيراً لى». مستحب است انسان زِیاد ِیاد مرگ کند.(٥)
پنهان نگه داشتن مرگ کسِی از بستگان و نزدِیکان او کراهت دارد.(٦) مستحب است وقتِی مؤمنِی از دنِیا مِی رود، خبر درگذشت او را به اطلاع مؤمنان برسانند تا در تشِیِیع جنازه اش (←تشِیِیع جنازه) شرکت کنند.(٧)
صلات: با مرگ امام جماعت(٨) ِیا امام جمعه(٩) در اثناِی نماز، نماز مأمومان باطل نمِی شود؛ بلکه ِیکِی از مأمومان، امامت را عهده دار مِی شود و نماز را به اتمام مِی رساند.