فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٢٦٢
به تصرِیح برخِی، ظاهر شدن و بازِی کردن کسِی در نقش پِیامبر صلِّی الله علِیه و آله ِیا امامان معصوم عليهم السلام، حتى همراه با گرِیم جاِیز نِیست؛(٣) مگر آنکه چهره مبهم و نامشخص و ِیا در هاله اِی از نور نشان داده شود. (٤)٤
(←آراستن)
(١) فرهنگ بزرگ سخن و فرهنگ معِین، واژه «گرِیم».
(٢) الفتاوى الجديدة ( مكارم) ٣/ ٥٣٦.
(٣) جامع الاحكام (صافِی) ٢/ ١٣٩ – ١٤٠.
(٤) الفتاوِی الجديدة (مكارم) ٣/ ٥٣٣.
گز
گز: گِیاهِی درختچه اِی/ واحد اندازه گِیرِی طول، معادل ِیک ذراع.(١)
گز به معناِی نخست، گِیاهِی درختچه اِی، خودرو ِیا کاشتنِی است که شاخه هاِی نازک آن پوشِیده از برگهاِی رِیز است و در بهار و تابستان روِی آن گلهاِی کوچک سفِید ِیا صورتِی مِی روِید. از ساقه نوعِی از آن صمغـِی بـه نـام گزانگبِین مِیگِیرند. از آن به مناسبت در باب حج واطعمه و اشر به نام برده اند.
قطع کردن گِیاهان خودرو، همچون گز در حرم (←حرم) حرام است.(٣) خلال کردن با چوب گز مکروه و در رواِیتِی موجب فقر بِیان شده است.(٤)
گز به معناِی دوم، به عنوان واحد اندازه گِیرِی طول در فقه معادل بِیست و چهار انگشت، برابر طول آرنج تا سر انگشت مِیانِی به کار رفته است(٥) (←ذراع).
اندازه گز -که در گذشته به کار مِی رفت - بر حسب شهرها و مناطق، مختلف بود؛ لِیکن طبق قانون مصوب در سال ١٣٠٤ (ه.ش) ِیک گز معادل ِیک متر در سِیستم مترِیک به شمار رفته است. (٦)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(١) لغت نامه دهخدا، واژۀ «ذراع».
(٢) فرهنگ بزرگ سخن واژه «گز» . ٣
(٣) تذكرة الفقهاء ٧/ ٣٧٩.
(٤) اصباح الشيعة / ٣٩٤؛ وسائل الشيعة ٢٤/ ٤٢٣ و ٤٢٥.
(٥) جامع عباسِی/ ٨٨ ؛ لوامع صاحبقرانِی ١/ ٢٧٠ ؛ ٢/ ٤٠٤ و ٤/ ٤١٧ ؛ تحفه رضوِیه / ٥١٢.
(٦) فرهنگ بزرگ سخن واژه «گز».
گزِیدن
گزِیدن: نِیش زدن (← نِیش)/ گاز گرفتن
(← گاز گرفتن).