فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٦٣٤
با توقف قلب و گردش خون، جرِیان خون رسانِی به بافتها مختل مِی شود و اندامهاِی بدن، قابلِیت ادامه حِیات را از دست مِیدهند؛ لِیکن با استفاده از دستگاههاِی تنفس دهنده، امکان بازگشت تنفس و به کار افتادن موقت قلب وجود دارد. اِیــن نوع بِیماران پس از مدتِی و حداکثر تا چند ماه، دچار اِیست کامل و مرگ قطعِی خواهند شد. علم پزشکِی جدِید، مرگ مغزِی را براِیر با فوت بِیمار مِیداند.(١)
مرگ مغزِی عنوانِی جدِید و مستحدث است که در کلمات فقهاِی پِیشِین از آن سخن نرفته است؛ لِیکن معاصران در استفتائات و احکام جدِید پزشکِی به آن پرداخته اند. موضوع مرگ مغزِی از لحاظ فقهِی از جهات مختلف مورد سؤال قرار گرفته است. ِیکِی اِینکه آِیا بِیمار مرگ مغزِی، مِیت به شمار مِی رود و احکام مِیت، همچون غسل، کفن، نماز، دفن و عده همسر متوفا و غسل مس مِیت، در صورت تماس با بِیمار مرگ مغزِی، بر او جارِی مِیشود ِیا نه؟
و دِیگر اِینکه آِیا وصل کردن دستگاه تنفس دهنده به او واجب است ِیا نه؟ پرسش دِیگر، اِینکه پس از وصل دستگاه، آِیا جدا کردن دستگاه از بِیمار مرگ مغزِی جاِیز است ِیا نه؟ سؤال چهارم اِین است که قطع عضو ِیا اعضاِی او براِی پِیوند به بِیمار نِیازمند به آن عضو جاِیز است ِیا نه؟ و در صورت قطع آِیا دِیه و قصاص ثابت مِیشود ِیا نه؟ و بر فرض ثبوت، دِیه آن بر عهده چه کسِی است و به چه کسِی مِیرسد، به ورثه بِیمار ِیا باِید در امور خِیر براِی مِیت هزِینه شود؟
در پاسخ به سؤال نخست گفته اند: زندگِی و مرگ امرِی عرفِی است و در نظر عرف عنوان ميت بر بِیمار مرگ مغزِی صادق نِیست؛ از اِین رو، احکام مِیت بر او جارِی نمِی شود.(٢)
در پاسخ به سؤال دوم و سوم، برخِی وصل کردن دستگاه را واجب دانسته اند. (٣) برخِی دِیگر، وصل کردن دستگاه را در موارد درمان غير متعارف واجب ندانسته اند؛ هر چند پس از وصل کردن، گفته اند جدا کردن آن اشکال دارد. (٤)