فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٤٩٢
مبعضه
مُبَعَّضَه: کنِیزِی که قسمتِی از او آزاد شده است (← مبعض).
مَبلغ ← قِیمت
مُبَلِّغ ← تبليغ
مبنّج
مُبَنِّج: بِیهوش کننده دِیگرِی با مواد بِیهوش کننده.
از آن به مناسبت در باب حــدود نــام برده اند.
بر کسِی که با مواد بِی هوش کننده، دِیگرِی را بِیهوش کرده و مالش را به سرقت برده، حد سرقت (قطع انگشتان) جارِی نمِی شود؛ لِیکن طبق نظر حاکم تعزِیر مِیشود. البته چنانچه پس از بِیهوش کردن فرد، مال او را از حرز (← حرز) سرقت کند، حد سرقت بر او جارِی مِیگردد.
مبنج مالِی را که ربوده بـاِید بـه صاحبش برگرداند و اگر به سبب مــاده بِی هوش کننده آسِیبِی به جسم ِیا جان فرد برسد، ضامن است و لازم است خسارت وارد شده را جبران کند.(١)
(← مواد مخدر)
(١) النهاية / ٧٢١ ؛ الوسيلة / ٤٢٤ ؛ مسالك الافهام ١٥/ ٢١ ؛ جواهر الکلام ٤١/ ٥٩٩.
مَبيت ← بِیتوته
مُبيح ← اباحه
مَبيض ← تخمدان
مبيع
مَبِیع: ِیکِی از دو عوض در بِیع.
از ارکان بِیع، دو عوض است؛ ِیکِی کالا و دِیگرِی بهاِی آن. از کالا به مبِیع و مثمن و از بهاِی کالا به ثمن تعبِیر مِی شود (← بِیع).
مبين
مُبَيَّن: لفظ ِیا فعلِی که معنا ِیا مقصود از آن روشن است.
مبيّن، مقابل مُجمَل (← اجمال) در اصطلاح اصولِیان هم بر لفظ و هم بر فعل اطلاق مِیشود. لفظ مبِین، لفظِی است که دلالت آن بر معناِی مقصود گوِینده روشن