فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ١٩٦
اصول فقه: روِیکرد اصلِی علم منطق معانِی است نه الفاظ؛ از اِین رو در اِین علم، معانِی را به دو قسم کلِی و جزئِی تقسِیم کرده اند؛ در حالِی که در اصول، الفاظ محوراند. بر اِین اساس، الفاظ را به اعتبار دلالت آنها بر معناِیِی کلِی ِیا جزئِی، به کلِی و جزئِی تقسِیم کرده اند؛ چنان که لفظ را به اعتبار دلالت آن بر معناِی متواطِی و مشکک، به متواطِی و مشکک تقسِیم کرده و گفته اند کلِّی متواطِی عبارت است از لفظِی که به طور ِیکسان و برابر بر معنا دلالت مِیکند و کلِی مشکک لفظِی است که به طور نابرابـر بـر مـعنا دلالت مِی کند. به عبارت دِیگر، اگر ظهور لفظ در افراد کلِی ِیکسان باشد، به آن کلِی متواطِی و اگر متفاوت و در بعضِی، ظهور بِیشتر و در بعضِی دِیگر، ظهور کمترِی داشته باشد، به آن کلِی مشکک گفته مِی شود. بنابر اِین ملاک تواطِی و تشکِیک در مباحث الفاظ، دلالت و ظهور لفظ است.(٣)
به تصرِیح برخِی، از شراِیط تحقق اطلاق، ظهور لفظ مطلق در افراد به گونه متواطِی و مساوِی است. برخِی از اِین شرط اِین گونه تعبِیر کرده اند که لفظ منصرف به معناِیِی خاص نباشد و در نتِیجه، اگر ظهور لفظ در افراد، متفاوت و در بعضِی ظاهر تر باشد، آِیا چنِین ظهورِی مانع اطلاق لفظ است ِیا نه؟ گفته اند: تشکِیک سه گونه است: تشکِیک بدوِی که با تأمل، شک در اراده فردِی که لفظ در آن ظهور کمترِی دارد، بر طرف و علم به شمول لفظ نسبت به آن حاصل مِیشود؛ تشکِیک مضرّ که موجب اجمال لفظ مِی شود؛ بدِین معنا که خفاِی فردِی که لفظ ظهور کمترِی در آن دارد به حدِّی است که براِی مخاطلب در اراده آن از لفظ شک مستمر پِیدا مِی شود و با تأمل بر طرف نمِی گردد و در نتِیجه، لفظ نسبت به آن فرد مجمل مِیگردد و تشکِیک مضرّ مبِین العدم که ظهور لفظ در فرد نادر به قدرِی ضعِیف است که براِی انسان اطمِینان حاصل مِی شود که آن فرد، مقصود متکلّم نِیست و از مدلول لفظ خارج است. (٤)