فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٥٥٦
مُحتلم ← احتلام
محجن
مِحجَن: عصا و چوب سرکج.
در رواِیتِی آمده است که رسول خدا صلى الله عليه و آله سوار بر شتر، طواف کردند و ارکان کعبه را با محجنِی که در دست داشتند، استلام (←استلام) کردند و آن را بوسِیدند.(١) از آن به مناسبت در باب حج نام برده اند.
بنابر قول مشهور، با استناد به رواِیت ِیاد شده، در حال اختِیار سواره طواف کردن و استلام ارکان کعبه با محجن و بوسِیدن آن، جاِیز است. (٢)
(١) وسائل الشيعة ١٣/ ٤٤١ – ٤٤٢.
(٢) الحدائق الناضرة ١٦/ ١٢٩ ؛ سداد العباد/ ٣١٠ و ٣١٣.
مَحجور ← حَجر
مُحدِث ← حَدَث
محدود
مَحدود: کسِی که حد بر او جارِی شده است.
کسِی که به سبب ارتکاب جرم داراِی حد، مانند زنا، حد بر او جارِی گردد، محدود نامِیده مِیشود. از احکام وِی به مناسبت در باب صلات و شهادات سخن گفته اند.
کسِی که حد شرعِی بر او جارِی شده است، قبل از توبه، صلاحِیت امامت جماعت را ندارد. در صلاحِیت وِی براِی سمت ِیاد شده بعد از توبه، اختلاف است. مشهور متأخران قائل به کراهت آن هستند.(١) برخِی، امامت جماعت او را تنها براِی همانند خود (حد جارِی شده ها) جاِیز دانسته اند.(٢) برخِی دِیگر، کراهت امامت جماعت او را به امامت براِی غِیر حد جارِی شده ها اختصاص داده و براِی محدودِین مکروه ندانسته اند.(٣)
شهادت محدود، نزد قاضِی در صورت توبه و حصول عدالت، پذِیرفته است. (٤)
(← حدود)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(١) الجامع للشرائع / ٩٧ ؛ منتهى المطلب ٦/ ٢٣٣ ؛ رياض المسائل ٤/ ٣٥٠ - ٣٥١ ؛ جواهر الکلام ١٣/ ٣٨٣ – ٣٨٤.
(٢) المبسوط ١٥٥/١ ؛ اشارة السبق / ٩٦.
(٣) تحرير الاحكام ١/ ٣٢٢.
(٤) الخلاف ٦/ ٣٠٩-٣١٠.