فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٥١٢
مقصود از برابرِی در قِیمت آن است که مقدارِی از آن که داراِی قِیمتِی مشخص است، چنانچه به دو نِیمه تقسِیم شود، نِیمِی از آن، برابر نِیمِی از آن قِیمت باشد.(٣)
برخِی احتمال داده اند مقصود از اجزا، افراد ِیک صنف از ِیک نوع بــاشـد، بــه عنوان مثال، ِیک من از گندم مرغوب -که صنفِی از نوع گندم است ـ بلکه اشخاص ِیک صنف باشد. به عنوان مثال، گندم مرغوب، به لحاظ درجات مرغوبِیت، مصادِیقِی دارد و مقصود از اجزا در تعرِیف، اجزاِی ِیک فرد از افراد آن صنف، همچون ِیک من از فرد گندم مرغوب باشد. در نتِیجه ِیک من از گندم مرغوب ِیا ِیک من از شخص گندم مرغوب (فردِی از افراد گندم مرغوب)، مـثلـِی بـه شـمار مِی رود؛ زِیرا اجزاِی آن بر حسب قِیمت با ِیکدِیگر برابراند؛ ِیعنِی نصف آن من برابر نصف قِیمت من است. بنابر اِین، مقصود از برابرِی، برابرِی در غالب صفات و نوع دخِیل در مالِیت و ارزش است. (٤)
از مثلِی تعرِیفهاِی دِیگرِی نِیز شده است، از جمله:
١. آنچه اجزاِی آن هم شکل و صفات آن به هم نزدِیک است. (٥)
٢. آنچه اجزا و منفعتش بـرابـر و صفاتش به هم نزدِیک است. (٦)
برخِی اِین تعرِیف را بهترِین تعرِیف دانسته اند. (٧)
٣. آنچه اجزائش در حقِیقتِ نوعِی برابر است. (٨)
بعضِی، تعرِیفهاِی مختلف را به ِیک تعرِیف بازگردانده و گفته اند: مقصود از تمامِی تعرِیفها برابرِی ذاتِی اجزا در غالب اوصاف دخِیل در رغبت و قِیمت است با غلبه اِین معنا در افراد هر صنف.(٩)
البته عنوان مثلِی و قِیمِی(← قِیمِی) در دلِیلِی (اعم از آِیه و رواِیت) نِیامده و در شرع مقدس تفسِیرِی از آن دو نرسِیده است؛ بلکه اصطلاحِی است در فقه و تعارِیف ِیاد شده ناظر به اِین اصطلاح است. بر اِین اساس، برخِی گفته اند: ممکن است در معناِی مثلِی، مرجع عرف باشد و آنچه از نظر عرف مثل دارد، مثلِی محسوب گردد.(١٠)