فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٣١٤
بعضِی، اشاره با انگشت را متعِین دانسته اند.(٤) برخِی مطلق اشاره اِی را که بِیانگر مقصود باشد، کافِی دانسته و ذکر اشاره با انگشت در رواِیات را از باب غالبِی بودن اشاره با آن دانسته اند، نه از باب تعبد.(٥)
٢. حرکت دادن زبان، علاوه بر اشاره. بسِیارِی، در مواردِی که لفظ در آنها معتبر است، مانند اذان و اقامه، تكبيرة الاحرام، قرائت و اذکار در نمازها و تلبِیه در حج، حرکت دادن زبان، علاوه بر اشاره را به عنوان جاِیگزِین تلفظ، لازم دانسته اند. (٦)
مقصود از زبان، عضو دخِیل در تلفظ انسان با الفاظ است؛ اعم از لبها، حلق و دندانها.(٧)
٣. قصد و توجه قلبِی. بسِیارِی، قصد و توجه قلبِی را نِیز در اشاره لازم و شرط دانسته اند. در اِینکه مقصود از قصد و توجه قلبِی چِیست، دِیدگاهها مختلف است. بعضِی مقصود از آن را قصد معناِی الفاظ (قرائت، ذکر و غِیر آن) دانسته و گفته اند: در صورت عدم امکان فهماندن معانِی همه الفاظ به فرد لال، در حد امکان، به او تفهِیم مِی شود و نسبت به باقِی، زبانش را حرکت مِیدهد؛ هرچند معناِی آن را به طور تفصِیل نداند.(٨)
برخِی گفته اند: مقصود، قصد صِیغه [= الفاظ] خاص؛ خواه تكبيرة الاحرام، قرائت، ذکر، تلبِیه ِیا غِیر آن مِی باشد.(٩) برخِی تفصِیل داده و گفته اند: لال در صورتِی که الفاظ را شنِیده است و ِیا مِیشنود، زبانش را بسان زبان کسِی که تلفظ مِیکند، حرکت مِیدهد و در قلبش کلمه به کلمه قصد مِیکند و صداِیِی هر چند غِیر متماِیز و مبهم خارج مِیسازد و در صورتِی که الفاظ را نشنِیده، لِیکن از وجود آنها اطلاع دارد، زبانش را بسان زبان کسِی که تلفظ مِیکند، حرکت مِیدهد و فعل کلِّی همچون تکبِیرة الاحرام و قرائت را قصد مِی نماِید، و در صورتِی که نه الفاظ را شنِیده و نه از وجود آنها آگاهِی دارد -چنان که غالب لالهاِی مادرزادِی که هم لالاند و هم کر، اِین گونه اند ـ معانِی الفاظ را هنگام حرکت دادن زبانش قصد مِیکند. (١٠)